قلب سوزان دانکو

دسته‌ای از مردمان نیرومند و با ایمان به همراه خانواده‌هایشان به خاطر حمله دشمنان مجبور بودند به اعماق جنگلی تاریک و بزرگ عقب نشینی کنند. هر روزی که میگذشت آنها بی هدف در جنگل پیش میرفتند و کم کم ایمانشان از بین میرفت. از فرط ناامیدی حتی به فکر تسلیم شدن و قبول بردگی دشمن نیز افتاده بودند.

اما دانکو مردمش را بسیار دوست داشت. او با شجاعت آنها را به اعماق جنگل هدایت کرد با این امید که شاید راهی برای خروج از جنگل پیدا شود. بعد از هفته‌ها سرگردانی در جنگل، همراهان دانکو شروع به غرغر کردن افتادند. ترس، عصبانیت و تاریکی وجودشان را فرا گرفته بود. دانکو به چشمان مردمانش نگاهی کرد و تنها چیزی که دید تنفر بود. با همه‌ی این ترس‌ها و دردها، ناگهان شعله‌ای در قلب دانکو پدید آمد.

شعله‌ی عشق دانکو به مردمانش قوی‌تر و قوی‌تر شد و ناگهان با صدایی بلندتر از صدای رعد و برق فریاد زد: «برای نجات مردمانم چه کار می‌توانم بکنم؟» او سینه اش را شکافت و قلبش را بیرون آورد و به بالای سرش برد. قلب او همانند خورشید می‌درخشید. جنگل که مبهوت درخشش عشق دانکو شده بود، خاموش شد و سرانجام راهی از میان تاریکی جنگل باز شد.

دانکو در حالی که قلبش را با دستش در بالای سرش گرفته بود به جلو می‌دوید و راه را برای عبور قبیله‌اش باز میکرد. سرانجام آنها جنگل را پشت سر گذاشتند و به آزادی رسیدند. دانکو به سرزمین‌های سرسبز نگاهی انداخت، با غرور لبخندی زد و ناگهان بر زمین افتاد. مردمان خوشحال که به آزادی رسیده بودند از کنار جنازه دانکو و قلب سوزانش عبور کردند و حتی نفهمیدند که او دانکو بود و چه کاری برای نجات آنها کرد. تنها یک نفر متوجه قلب او شد. آرام آرام نزدیک تر شد و از ترس فراگیر شدن آتش و نابودی سرزمین های جدیدشان با پای خود آتش قلب دانکو را خاموش کرد…

قلب سوزان کاپیتان

مقدمه‌ای که خواندید تلخیصی از کتاب «قلب سوزان دانکو» اثر نویسنده‌ی روسی «ماکسیم گورکی» است که به صورت همزمان در حین بازی Cryostasis روایت میشود و کاملا با داستان این بازی هم‌سو است. داستان Cryostasis داستان هواشناسی روسی به نام آلکساندر نستروف است که برای انجام ماموریتی به «باد شمال»، که کشتی یخ شکن بزرگی در قطب شمال است، فرستاده میشود. اما به محض رسیدن خود دچار سانحه میشود و با شکستن یخ‌های جلویش سقوط میکند. بعد از به هوش آمدن و دنبال کردن یکی از سگ‌هایش وارد یخ شکن شده و متوجه میشود که این یخ شکن سالهاست دچار سانحه شده و خالی از سکنه است. داستان اصلی Cryostasis که در مورد کاپیان این یخ شکن و چرایی ایجاد این حادثه است در قالب قابلیت ویژه‌ای به نام Mental Echo روایت میشود. الکساندر نستروف با استفاده از این قابلیت میتواند به ذهن بعضی از افراد خدمه کشتی نفوذ کند و چند لحظه قبل از مرگ آنها را در گذشته ببیند و حتی آنها را تغییر دهد. سازندگان از این قابلیت به خوبی هم برای روایت داستان اصلی و هم برای ایجاد معماها استفاده کرده‌اند.


صحنه‌ی آغازین بازی که الکساندر به سمت یخ‌شکن حرکت میکند.

سرنوشت کاپیتان بسیار شبیه سرنوشت دانکو است. در اولین روایت‌هایی که از طریق Mental Echo از گذشته میشود میبینیم که هنوز کشتی سالم است و به راه خود ادامه میدهد که ناگهان معاون اول در مورد وجود یک قطعه یخ بزرگ در مسیر کشتی خبر میدهد اما با بی اعتنایی کاپیتان مواجه میشود.  یخ شکن غول پیکر «باد شمال» با قطعه یخ برخورد میکند و باعث میشود بین یخ‌ها گیر بیوفتد و نتواند حرکت کند. معاون اول که ناشایستگی کاپیتان را در هدایت یخ شکن دیده با مرکز فرماندهی تماس میگیرد و گزارش برخورد و بی اعتنایی کاپیتان را میدهد. مرکز فرماندهی هم نامه‌ای به معاون اول میفرستد و در ان «باد شمال» را که پیر هم به شمار می آید بازنشسته اعلام میکند. مامور امنیتی کشتی که میداند این نامه چقدر کاپیتان را به هم خواهد ریخت از معاون اول می‌خواهد که نامه را به کاپیتان نشان ندهد. اما معاون اول به حرف او اعتنایی نکرده و نامه را به کاپیتان میدهد و از او گله میکند. کاپیتان که ناامید شده است نامه را به رئیس مهندسان کشتی میدهد تا شاید با او ابراز همدردی کند اما او نیز از کاپیتان و تصمیماتش انتقاد میکند.

اطرافیان کاپیتان همانند مردمان دانکو اعتمادشان را به او از دست داده اند. کاپیتان دل را به دریا میزند و سعی میکند با تمام قدرت به جلو یورش ببرد تا شاید یخ شکن از بین یخ ها نجات یابد. در اثر برخوردهای به وجود آمد کاپیتان تعادل خود را از دست میدهد و نقش بر زمین میشود. اما معاون اول به همراه مامور امنیتی سعی میکنند جلوی این کار کاپیتان را بگیرند و برای همین سعی میکنند کشتی را که حالا با قدرت به یخ‌ها فشار می آورد نگه دارند. در نتیجه‌ی کاری که این دو انجام میدهند موتور کشتی آتش میگیرد و ری اکتور هسته‌ای که در یخ شکن وجود داشت پایداری خود را از دست میدهد و کم کم سرما و مواد رادیواکتیوی باعث مرگ افراد خدمه میشوند. معاون اول، مامور امنیتی و رئیس مهندسان سعی میکنند به وسیله‌ی تنها هلی کوپتر یخ شکن، خود و کاپیتان زخمی را نجات دهند و دیگران را در کشتی تنها بگذارند.

در این لحظه است که کرونوس، خدای زمان، سروکله‌اش پیدا میشود. کرونوس غول آخر بازی Cryostasis است اما با این تفاوت که شما با او نمیجنگید بلکه با او مسابقه میدهید! اگر زودتر از کرونوس 10 نفر را بکشید به منزله‌ی پیروزی شما بر کرونوس خواهد بود. اما باید مواظب باشید تا به نور آبی رنگی که بعد از کشته شدن هر دشمنی به دست کرونوس روی زمین برجا می‌ماند برخورد نکنید وگرنه تعداد کشته‌های شما صفر میشود. به هر حال بعد از غلبه بر کرونوس و اثبات شایستگی خود، کرونوس به شما کمک میکند تا جلوی نابودی «باد شمال» را بگیرید. او دستان خود را باز میکند و شما رو به صورت اتفاقی به یکی از صحنه‌های قبلی که تصمیمات مهمی در انها گرفته شده میبرد تا گذشته را تغییر دهید. یا به ذهن معاون اول نفوذ میکنید که باید نامه را به کاپیتان ندهید و در عوض به تعمیرات کشتی بپردازید؛ یا باید به ذهن رئیس مهندسان بروید و وقتی که کاپیتان برای شنیدن دلداری پیش شما می‌اید از او انتقاد نکنید و اورا امیدوار کنید و یا باید به ذهن مامور امنیتی وارد شوید و وقتی که معاون اول از شما میخواهد جلوی کاپیتان را بگیرید این کار را نکنید و اجازه دهید یخ شکن با شدت به جلو یورش ببرد که در این صورت کشتی نجات می یابد و این خود نشان میدهد تصمیم کاپیتان درست بوده است.


کرونوس از اعماق یخ‌شکن برمیخیزد

آخرین Mental Echo به صحنه اول بازی برمیگردد و درست زمانی که شما در حال افتادن هستید کاپیتان، معاون او، رئیس مهندسان و مامور امنیتی که به کمک خود آلکساندر نجات یافته اند از راه میرسند و شما را نجات میدهد! آنها شما را به «باد شمال» میبرند که حال دیگر بین یخ‌ها گرفتار نیست…

پایان بازی دوگانگی‌های زیادی به وجود آورده است. آلکساندر نستروف در سال 1981 برای انجام ماموریتی به یخ شکن میرود و اتفاقاتی که از طریق Mental Echo به وقوع میپیوندند در سال 1968 بوده‌اند. تنها استنباط منطقی که میتوان کرد این است که الکساندر در سال 81 با استفاده از Mental Echo و کمک کرونوس کاپیتان و یخ شکن را در سال 68 نجات داده و آنها این مدت 13 سال فاصله را در یخ شکن زنده مانده اند و برای همین توانسته اند الکساندر را در سال 81 نجات دهند. اما تفسیرات دیگری نیز شنیده میشود. برای مثال اینکه الکساندر در شروع بازی مرده است و تمام اتفاقات بازی در عالم برزخ به وقوع پیوسته است. در کل به نظر میرسد عدم توضیح مناسب از سوی سازنده‌ها این نکته را مشخص میکند که خود انها خواسته اند پایان به صورت باز باقی بماند تا هرکسی هر طور خواست استنباط کند.

 صحنه‌های ناب قبل از نابودی!

Mental Echo واقعا سیستم منحصر به فردی برای روایت داستان بازی است به طوریکه باعث شد گیم‌اسپات در سال 2009 این بازی را در بخش بهترین داستان نامزد کند. این سیستم باعث به وجود آمدن تنوع خاصی در گیم‌پلی و تجربه کردن صحنه‌های جالبی میشود که در ادامه به آنها میپردازیم:

در یکی از قسمت‌های بازی یک خرس قطبی خشک شده جلوی پیشروی شما را گرفته است. به حافظه او نفوذ میکنید و میبینید که کاپیتان در شرف ورود به غار این خرس به قصد شکار او است. خرس را نجات میدهید و دیگر او شکار نمیشود. به زمان حال که برگردید دیگر خبری از خرس نیست و میتوانید به راه خود ادامه دهید.


یکی از منتال اکوها که باید طبق راهنمایی‌های فرد داخل قایق بالا، لوله‌های زیر آب را تعمیر کنید.

در یکی دیگر از قسمت‌های بازی به هلی کوپتر سقوط کرده‌ای برخورد میکنیم که همان هلی کوپتری است که معاون اول و کاپیتان و بقیه قصد فرار با آن را داشته اند. به کمک Mental Echo به عقب برمیگردیم و باید مانع سقوط هلی کوپتر شویم تا داستان ادامه یابد. زیبایی روایت داستان بازی در اینجاست که در این مرحله فعلا هیچ چیزی در مورد اتفاقاتی که افتاده نداریم و نمیدانم که چرا اینها در حال فرار هستند و وقتی در ادامه‌ی بازی تازه میفهمیم داستان از چه قرار بوده است کف میکنیم!

شاید تاثیر برانگیز ترین صحنه‌ی کل بازی آن صحنه‌ای باشد که به ذهن یکی از افراد زندانی شده یخ شکن وارد میشویم و باید در کنار دیگر زندانیان با استفاده از هرج و مرج به وجود آمده از اولین لحظات برخورد از زندان فرار کنیم. زندانیان از همه جا بی‌خبری که وقتی نگهبان را در گوشه‌ای تنها پیدا میکنند و به این امید دارند که نگهبان از ترسش در خروجی را باز کند ناگهان با لبخند تلخ او رو به رو میشوند که میگوید «این هم آزادی‌ای که دنبالش بودید» و سپس در را باز میکند و تنها چیزی که دیده میشود یخ‌هایی است که همه جا را فرا گرفته اند.

یکی دیگر از صحنه‌های جالب بازی وقتی است که به اتاق تئاتر میرسید. دشمنان حتی در فیلمی که روی پرده نمایش داده میشود هم به شما شلیک میکنند و شما باید آنها را با شلیک به پرده بکشید. درست زمانی که در حال تیراندازی به آخرین دشمن سرسخت روی پرده هستید ناگهان او از پرده عبور میکند و به اتاقی که در ان هستید می‌آید!


دشمن، دوست یا… توهم؟

در یکی دیگر از صحنه‌ها که قصاب خانه‌ی یخ شکن است شما راهروها را که گوشت‌ گاو زیادی از وسط انها آویزان است طی میکنید و برای پیشروی باید به ذهن گاوها وارد شوید تا مانع کشته شدن انها شوید. بعد از اینکه موفق به انجام این کار شدید حس کنجکاوی‌تان احتمالا گل خواهد کرد و برخواهید گشت تا ببینید گوشت گاوها هنوز هم آویزان هستند یا نه که با صحنه‌ی تکان دهنده‌ای رو به رو خواهید شد. به جای گاو اینبار یکی از دشمنان بازی آویزان شده و به محض نزدیک شدن شما به آن حمله میکند.

مروارید گمشده‌ی 2009

بدون شک Cryostasis با تمام مشکلاتش یکی از بهترین تجربه‌های من نه تنها در ضمینه‌ی گیمری بلکه در کل لحظات زندگی‌ام بوده و به این زودی‌ها لذتی که از انجام ان بردم را فراموش نخواهم کرد. Cryostasis را به همه‌ی گیمرهایی که داستان یک بازی مهمترین عامل بازی کردنشان است سرسختانه توصیه میکنم. حرف‌های زیادی مطمئنا از قلم افتاد که شاید وقتی دیگر به آنها بپردازم.

10 نظر برای “قلب سوزان دانکو | داستان بازی Cryostasis

در صورتی که نظر شما به پست مربوط نیست لطفاً از صفحه تماس با من استفاده کنید.

برای اینکه بازی در حال انجامتان یا بازی مورد علاقه یتان در کنار نام و آواتار شما در قسمت نظرات نمایش داده شود، میتوانید وارد پروفایل خود شده و آن را اضافه کنید.

با کلیک روی هر یک از دکمه های زیر می توانید نظرات مربوط به گروه خاصی از کاربران را مخفی کنید. برای مثال روی دکمه کاربر تازه کار کلیک کنید تا تمام نظرات مربوط به همه کاربران تازه کار ناپدید شود. توجه داشته باشید که در این صورت جواب دیگر گروه ها به کامنت مربوطه هم ناپدید خواهند شد.

مدیریت سایت حـــــــــرفه ای کاربر فعال کاربر تازه کار
پنهان کردن / نمایش نظرات کاربران
  1. amir agha تازه کار

    سلام
    اینطور که تعریف کردی ، دهنم آب افتاد، لینک دانلود ازین بازی نداری؟

    1. hossein code
      hosseincode مدیریت سایت هیچی!

      لینک مستقیم که فکر نکنم گیر بیاد
      من خودم از تورنت گرفتم با حجم تقریبی 3 گیگ
      از تورنت بگیر

  2. Layken حـــــــــرفه ای

    یادش بخیر من اون موقع که بازیو خریدم اصلا فکر نمی کردم جذبم کنه ولی فقط بعد یک ساعت از بازی به شدت درگیر جو و فضای خاص بازی شدم و لذت بردم تا اونجایی که یادمه دیسک هاشو هنوز نگه داشتم

  3. saeed تازه کار

    سلام خیلی متن جالبی بود من رفتم بازیو دانلود کردم ولی روسیه البته زیر نویسش اینگلیسیه چشمامم کنده نمیتونم تندتند بخونم این روساهم خیلی سریع حرف میزنن میخاستم اگه میتونید پچ انگلیسیشو یه جا پیدا کنید من هرچی گشتم پیدا نکردم خیلی ممنون میشم ازتون اینجوری بازی اصلابهم نمیچسبه!
    راستی سایتتون خیلی خوبه یه جورایی متفاوته!!!!

    1. hossein code
      hossein code مدیریت سایت هیچی!

      سلام
      شما اول پوشه نصب بازی رو بگردید ببینید فایلهای صوتی انگلیسی رو دارید یا نه. اگه داشته باشید که کارتون راحته ولی اگه نباشه فایلهای انگلیسیش رو خیلی سخت بشه پیداش کرد چون بازی چندان معروفی نیست.

  4. blackfisher تازه کار
  5. PouryaKht کاربر فعال

    حتی نمیدونستم مچین بازی وجود داره

  6. Amir تازه کار

    بازی خیلی جالبی بود.
    خوشحالم بالاخره داستان کاملشو پیدا کردم.
    ممنون.

  7. hosseinxj0152 کاربر فعال

    ممنون بابت مقاله

  8. رام تازه کار

    سلام فکر کنم بازی خوبی رو از دست دادم جیف شد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>