توجه داشته باشید که این پست یکی از مطالب قدیمی بازیوود است که بیش از ۱۰ سال از زمان انتشار آن میگذرد. اگر کیفیت تصاویر پایین است یا ساختار صفحه مشکل دارد به این علت است. این ایرادات در قالب جدید سایت برطرف شدهاند و در مطالب جدید خبری از آنها نیست.
در بین بازیهایی که در سالهای اخیر منتشر شده است کمتر بازی دیده شده است که یک طعم و یک نگاه جدید را وارد دنیای بازیهای کامپیوتری کرده باشد.معمولا فرمولها بدون تغییر مانده و فقط اعداد هستند که کمی جا به جا میشوند تا مثلا بازیهای x و y ساخته شوند. واقعیت این است که دنیای بازیها برای بقا به این شکل بازیها که طیف بیشتری از مخاطب را پوشش میدهد احتیاج دارد ولی نباید با خود فکر کنیم که همین بازیها و همان فرمولها کافی هستند ، بلاخره روزی فرمولهای قدیمی خسته کننده و کهنه میشوند و در نهایت کنار گذاشته خواهند شد. بازیهای تازه ای که با نگاه متفاوت وارد دنیای بازیهای کامپیوتری میشوند مانند روحی تازه وارد این صنعت شده و ایده های تازه را در فکر سازنده های مختلف زنده میکنند.
Gone Home از جمله بازیهای جدید منتشر شده مستقل است که با نگاهی کاملا متفاوت خود، یکی از تحت تاثیر گذارترین بازیهای عرضه شده امسال است. Kaitlin پس از سفری که به اروپا داشته است به خانه بازمیگردد و در همان جلوی در ورودی با نامه ی خواهر خود رو به رو میشود. او از خانه رفته است و از او درخواست میکند که به دنبالش نگردد. بازی نگاهی متفاوتی را در تمام مسیرها دنبال میکند نه معمای بزرگی برای حل کردن وجود دارد! نه دشمنی که باید از دست او فرار کرد یا کشت! فقط و فقط بازی در مورد یک زندگی عادی و واقعیست. فردی که به دنبال خواهرش میگردد و برای پیدا کردنش به دنبال سر نخ هایی در خانه ی بزرگشان میگیرد. به قول معروف هر مکانی یک داستانی دارد و خانه ی داستان ما نیز اصلی ترین سوژه ی بازی است و کلا گیم پلی تقابل با همین خانه ی بزرگ است. وقتی برای اولین بار وارد خانه میشوید حس متفاوت نسبت به بازیهای دیگر به شما دست میدهد شما با خانه ای بسیار بزرگ و دو طبقه در سال 1995 رو به رو هستید . مسلما کسی در خانه نیست و تنها صدایی که شنیده میشود صدای پا و رعد و برق است که محیط بازی را تحت تاثیر قرار میدهد. تقریبا اکثر چراغ های خانه خاموش هستند و تاریکی موج میزند .
دوربین بازی اول شخص است و محیط بازی کاملا سه بعدی است و اکثر وسایل داخل آن سه بعدی هستند حتی کتابها ، لیوان ها و.. را میتوانید بردارید ، پرت کنید یا بچرخانید یا کشوها را باز کنید و چراغ ها را روش خاموش کنید. وقتی در محیط به جستجو میپردازید با اینکه مطمئنید هیچ دشمنی در انتظارتان نیست مثل دنیای واقعی که وارد محیط بسیار تاریکی میشوید حتی از صدای پای خود نیز میترسید همین حس در بازی نیز برای شما به وجود می آید. Sam خواهر گم شده Kaitlin نام دارد وقتی در خانه مشغول جستجو میشوید با پیدا کردن وسایل خاصی ، دیالوگهایی از او پخش میشود و نکات مبهم داستانی بازی ذره ذره با این دیالوگها برطرف میشود دقیقا مانند کنار هم قرار دادن تکه های پازل میماند با این تفاوت که تنها هدف شما گشتن و پیدا کردن همین نکات است و این تکه های پازل برای کامل کردن داستان بازی به درد میخورد. مانند هر خانه ای در این مکان نیز با داستان های بسیار متنوعی رو به رو میشوید با پدر و مادر شخصیتها آشنا میشوید حتی با دوستانشان و داستانهای جالبی در خون بازی در جریان است و مهمترین آنها در مورد Sam است که به شکل بسیار زیبایی موضوعی کاملا جدید در دنیای بازیهای کامپیوتری را با نگاه و دیالوگهایی کاملا متفاوت برای شما عرضه میدارد.
بازی دو سه ساعت از زندگی واقعی روز مره مان را با طعم داستانی جدید وارد دنیای بازیهای کامپیوتری کرده است اینکه چقدر میتوانید از این گشتن در خانه و پیدا کردن نکات مختلف لذت ببرید فقط به خودتان بستگی دارد هر چه بیشتر بگردید مسلما نکات بیشتری را پیدا میکنید و هر نکته میتواند شما را با این خانواده آشناتر بکند و هر چقدر بیشتر با این خانواده آشنا میشوید با من هم عقیده خواهید بود که چقدر این بازی با دنیای واقعی ما شباهت دارد و چقدر این داستان و بازی واقعی است و هیچ چیز شعارگونه و غیر واقعی در آن دیده نمیشود. در هیچ جای بازی قضاوتی وجود ندارد و هدف بازی کلا بازگویی یک داستان جدید با روشی ممتاز است و این گیمر است که بعد از بازی و در حین بازی در مورد مسائل مختلف باید به فکر فرو برود که آیا این کاراکتر اشتباه فکر میکند! حسش واقعی است یا فقط به علت سن کمش دچار همچین حسی شده است. این درگیری فکری وجود دارد ولی هیچگاه در طول سفر کوتاهی که در این خانه دارید هیچ حس از پیش تعیین شده و هیچ داوری وجود ندارد بازی یک داستان را بازگو میکند و تمام میشود و بقیه مسائل به خودتان میسپارد .
بازی دو سه ساعت از زندگی واقعی روز مره مان را با طعم داستانی جدید وارد دنیای بازیهای کامپیوتری کرده است اینکه چقدر میتوانید از این گشتن در خانه و پیدا کردن نکات مختلف لذت ببرید فقط به خودتان بستگی دارد
Gone Home یک داستان ساده را به نمایش میگذارد از ساعاتی از زندگی یک خانواده ی عادی که دچار یک سری جریانها شده اند . اگر همین داستان به هر شکل دیگری به جز بازی کامپیوتری و این شکل جستجوگرانه مانند یک فیلم یا سریال عرضه میشد به هیچ عنوان تاثیرگذاری که اکنون در خود دارد را با خود نداشت. پس از این رو با اینکه میتوان Gone Home را یک بازی کامپیوتری نداست ولی من به عنوان یک سبک جدید یا هر چیزی که اسمش را بگذارید با آغوش باز میپذیرمش چون جریان جدید را وارد بازیهای کامپیوتری کرده است اینکه لازم نیست حتما صحنه های خاص سینمایی در یک بازی کامپیوتری باشد تا شما را سرگرم کند یک بازی میتوان بازگو کننده ی یک داستان واقعی با حالتی جستجوگرانه باشد این کارگردان بازی نباشد که داستان را در گوش شما پچ پچ کند ! این خود شما باشید که دوست داشته باشید داستان را کشف کنید و با کشف داستان باز هیچ کس نمی آید و قضاوتی در مورد آن داشته باشد تمام مسائل به خود شما بر میگردد.
Gone Home بهترین بازی جدید مستقلی است که امسال منتشر شده است واقعا اگر دنبال یک بازی جدید با سوژه ای جدید در بازیهای کامپیوتری میگردید حتما ارزش چند ساعت وقتی که برای بازی میگذارید را دارد. در بین بازیهایی که در سالهای اخیر منتشر شده است کمتر بازی دیده شده است که یک طعم و یک نگاه جدید را وارد دنیای بازیهای کامپیوتری کرده باشد.معمولا فرمولها بدون تغییر مانده و فقط اعداد هستند که کمی جا به جا میشوند تا مثلا بازیهای x و y ساخته شوند. واقعیت این است که دنیای بازیها برای بقا به این شکل بازیها که طیف بیشتری از مخاطب را پوشش میدهد احتیاج دارد ولی نباید با خود فکر کنیم که همین بازیها و همان فرمولها کافی هستند ، بلاخره روزی فرمولهای قدیمی خسته کننده و کهنه میشوند و در نهایت کنار گذاشته خواهند شد. بازیهای تازه ای که با نگاه متفاوت وارد دنیای بازیهای کامپیوتری میشوند مانند روحی تازه وارد این صنعت شده و ایده های تازه را در فکر سازنده های مختلف زنده میکنند.
Gone Home از جمله بازیهای جدید منتشر شده مستقل است که با نگاهی کاملا متفاوت خود، یکی از تحت تاثیر گذارترین بازیهای عرضه شده امسال است. Kaitlin پس از سفری که به اروپا داشته است به خانه بازمیگردد و در همان جلوی در ورودی با نامه ی خواهر خود رو به رو میشود. او از خانه رفته است و از او درخواست میکند که به دنبالش نگردد. بازی نگاهی متفاوتی را در تمام مسیرها دنبال میکند نه معمای بزرگی برای حل کردن وجود دارد! نه دشمنی که باید از دست او فرار کرد یا کشت! فقط و فقط بازی در مورد یک زندگی عادی و واقعیست. فردی که به دنبال خواهرش میگردد و برای پیدا کردنش به دنبال سر نخ هایی در خانه ی بزرگشان میگیرد. به قول معروف هر مکانی یک داستانی دارد و خانه ی داستان ما نیز اصلی ترین سوژه ی بازی است و کلا گیم پلی تقابل با همین خانه ی بزرگ است.
وقتی برای اولین بار وارد خانه میشوید حس متفاوت نسبت به بازیهای دیگر به شما دست میدهد شما با خانه ای بسیار بزرگ و دو طبقه در سال 1995 رو به رو هستید . مسلما کسی در خانه نیست و تنها صدایی که شنیده میشود صدای پا و رعد و برق است که محیط بازی را تحت تاثیر قرار میدهد. تقریبا اکثر چراغ های خانه خاموش هستند و تاریکی موج میزند . دوربین بازی اول شخص است و محیط بازی کاملا سه بعدی است و اکثر وسایل داخل آن سه بعدی هستند حتی کتابها ، لیوان ها و.. را میتوانید بردارید ، پرت کنید یا بچرخانید یا کشوها را باز کنید و چراغ ها را روش خاموش کنید. وقتی در محیط به جستجو میپردازید با اینکه مطمئنید هیچ دشمنی در انتظارتان نیست مثل دنیای واقعی که وارد محیط بسیار تاریکی میشوید حتی از صدای پای خود نیز میترسید همین حس در بازی نیز برای شما به وجود می آید.
Sam خواهر گم شده Kaitlin نام دارد وقتی در خانه مشغول جستجو میشوید با پیدا کردن وسایل خاصی ، دیالوگهایی از او پخش میشود و نکات مبهم داستانی بازی ذره ذره با این دیالوگها برطرف میشود دقیقا مانند کنار هم قرار دادن تکه های پازل میماند با این تفاوت که تنها هدف شما گشتن و پیدا کردن همین نکات است و این تکه های پازل برای کامل کردن داستان بازی به درد میخورد. مانند هر خانه ای در این مکان نیز با داستان های بسیار متنوعی رو به رو میشوید با پدر و مادر شخصیتها آشنا میشوید حتی با دوستانشان و داستانهای جالبی در خون بازی در جریان است و مهمترین آنها در موردSam است که به شکل بسیار زیبایی موضوعی کاملا جدید در دنیای بازیهای کامپیوتری را با نگاه و دیالوگهایی کاملا متفاوت برای شما عرضه میدارد.
بازی دو سه ساعت از زندگی واقعی روز مره مان را با طعم داستانی جدید وارد دنیای بازیهای کامپیوتری کرده است اینکه چقدر میتوانید از این گشتن در خانه و پیدا کردن نکات مختلف لذت ببرید فقط به خودتان بستگی دارد هر چه بیشتر بگردید مسلما نکات بیشتری را پیدا میکنید و هر نکته میتواند شما را با این خانواده آشناتر بکند و هر چقدر بیشتر با این خانواده آشنا میشوید با من هم عقیده خواهید بود که چقدر این بازی با دنیای واقعی ما شباهت دارد و چقدر این داستان و بازی واقعی است و هیچ چیز شعارگونه و غیر واقعی در آن دیده نمیشود. در هیچ جای بازی قضاوتی وجود ندارد و هدف بازی کلا بازگویی یک داستان جدید با روشی ممتاز است و این گیمر است که بعد از بازی و در حین بازی در مورد مسائل مختلف باید به فکر فرو برود که آیا این کاراکتر اشتباه فکر میکند! حسش واقعی است یا فقط به علت سن کمش دچار همچین حسی شده است. این درگیری فکری وجود دارد ولی هیچگاه در طول سفر کوتاهی که در این خانه دارید هیچ حس از پیش تعیین شده و هیچ داوری وجود ندارد بازی یک داستان را بازگو میکند و تمام میشود و بقیه مسائل به خودتان میسپارد .
Gone Home یک داستان ساده را به نمایش میگذارد از ساعاتی از زندگی یک خانواده ی عادی که دچار یک سری جریانها شده اند . اگر همین داستان به هر شکل دیگری به جز بازی کامپیوتری و این شکل جستجوگرانه مانند یک فیلم یا سریال عرضه میشد به هیچ عنوان تاثیرگذاری که اکنون در خود دارد را با خود نداشت. پس از این رو با اینکه میتوان Gone Home را یک بازی کامپیوتری نداست ولی من به عنوان یک سبک جدید یا هر چیزی که اسمش را بگذارید با آغوش باز میپذیرمش چون جریان جدید را وارد بازیهای کامپیوتری کرده است اینکه لازم نیست حتما صحنه های خاص سینمایی در یک بازی کامپیوتری باشد تا شما را سرگرم کند یک بازی میتوان بازگو کننده ی یک داستان واقعی با حالتی جستجوگرانه باشد این کارگردان بازی نباشد که داستان را در گوش شما پچ پچ کند ! این خود شما باشید که دوست داشته باشید داستان را کشف کنید و با کشف داستان باز هیچ کس نمی آید و قضاوتی در مورد آن داشته باشد تمام مسائل به خود شما بر میگردد. Gone Home بهترین بازی جدید مستقلی است که امسال منتشر شده است واقعا اگر دنبال یک بازی جدید با سوژه ای جدید در بازیهای کامپیوتری میگردید حتما ارزش چند ساعت وقتی که برای بازی میگذارید را دارد.



بیشتر مردما مینویسن خداحافظ خانه برگشت به خانه خانه قصه گو چه اسمایی ولی باحال بود
کسی میدونه چطوری میتونم زبان بازی رو فارسی کنم
اولین چیزی که ذهن منو درگیر خودش کرد شباهت های بسیار زیاد این بازی با بازی white night بودودوستانی که این بازیو انجام داده باشن میفهمن منظور من چیه.هردو در خانه ای بزرگ با تمی کلاسیک که بدنبال پیدا کردن حقیقت هستن.هرچند تفاوت های زیادی هم بین این دو بازی وجود داره.با اینکه همه چیز در این بازی وابسته به میزان جستجوی شماست اما این بازی همچنان جذابیت خاص خودش رو داره که شاید همه پسند نباشه اما اون دسته از مخاطبان خاص خودش رو حیرت زده میکنه.امیدوارم در آینده از این سبک بازی ها بیشتر ببینیم.
سلام ممنون از نقد خوبتون، فقط از روی لینکی که گذاشتین بازی رو دانلود کردم موقع باز کردن پسورد میخواد از کجا باید بیارم…؟ ؟
ممنون..
خیلی ممنون از نقد عالی شما
خیلی نقد خوبی بود ولین کات تکراری زیاد داشت
یه کمم بازیش خسته کنندست
یه نکته خیلی جالب
تو انباری اشپز خونه بالای دوچرخه یه کاغذ هست که پدر سم براش نوشته که یه جشن آخر هفته هست که من و مامانت با هم میریم و باهات در تماسیم
همین آخر هفتست که سم فرار میکنه و کیتی از سفر برمیگرده
یعنی هنوز پدر و مادر سم متوجه فرارش نشدن!!!
ممنون دانیال جان از توضیحات!
خوشحالم که هنوز هستن کسایی مثل شما که داستان بازی رو میفهمن و به جزئیات هم توجه میکنن!
یه چیز دیگه که گفتم شاید جالب باشه
اسم خواهر کیتی sam نیست این اسم مخفف samantha
است!
این برنامه رو میتوانید ساعت 17:00 شبکه 5 از تلویزیون ببینید.
اون کتاب جن گیری می دونید برای چی بود؟ خب نمی دونید دیگه! اون عکس وسط میز عکس کی بود؟ عکس بابای سم و کیت بود! یه روزنامه هم راهروی طبقه ی اول تو کشو هست که در مورد مرگ بابای این دو تا نوشته! اینو هیچ کدومتون متوجه نشدید! ولی من همون اول بازی اون تیکه روزنامه رو خوندم و آخر بازی با دیدن اون عکس مطمئن شدم! یعنی سم می خواست با لونی با پدرش ارتباط برقرار کنه.
البته اگه اشتباه کردم دوستان لطف کنن بگن.
داری اشتباه می کنی اون عکسی که روی میز بود اسکار عموی سم هست ,اگه توجه کنی یه کارت داروخونه رومیز هست که اسم اسکار روش نوشته شده
در ضمن اگه به ژورنال های سم دقت کرده باشی; اونجایی که می گه من از دبیرستان فرار کردم که برم پیش لونی,از دبیرستان به خونش زنگ میزنن بعد پدر و مادرش میگن … .
پس در نتیجه پدرش زندست چون اگه مرده بود چطور کیتین که از سفر با خونه تماس میگرفته متوجه مرگ پدرش نشده
و عکس روی میز یه خورده پیرتر از عکس خونوادگی اونا هست پس پدرش زندست!!!
و در آخر اونجایی که به اتاق خودمون میرسیم که یه نامه زیر در هست سم نوشته بود: بابا و مامان می خوان این اتاق رو برای تو آماده کنن ولی اگه تابستون بعدی بیای متوجه می شی که اینکار رو نکردن و میتونی از اتاق من استفاده کنی چون من دیگه بهش احتیاجی ندارم.
ببخشید که طولانی شد
در ضمن من اولین بارمه که دارم تو این سایت نظر میذارم!
چرا ما هم همه چيزو متوجه شديم! ولي كساني كه هيچي متوجه نشدن هم زياده مطمئناً! سم ميخواست با لوني ارتباط برقرار كنه ولي ربطي به پدرش نداره. داستان پدرش جداست
یاد قدیم و دوستان قدیمی بخیر !!!
امین جان دل ما برات یه ذرّه شده بود .
دمت گرم
مثل گذشتهها بینقص
آره،ميدونم.Dear esther رو هم بازي کردم.
سلام،واقعا بازي جالبي بود.مثل رمان ميموند.لطفا از همين سبک بازي،بازم معرفي کنيد….دمتون گرم
يك بازي ديگه هم هست كه مثل اينه به نام Dear Esther.
تو يه جزيره هستي كه بايد به قسمت هاي مختلفش سرك بكشي تا داستان توسط راوي روايت بشه. هيچ درگيري و حل پازلي نداره البته.
بببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببه آقا امین
زندهای؟!! (نیش)
یعنی نقدت رو خوندم فهمیدم خودتی اصلاً یاد خاطراتی افتادم نزدیک بودم اشکم در بیاد 😐 😀