توجه داشته باشید که این پست یکی از مطالب قدیمی بازیوود است که بیش از ۱۰ سال از زمان انتشار آن میگذرد. اگر کیفیت تصاویر پایین است یا ساختار صفحه مشکل دارد به این علت است. این ایرادات در قالب جدید سایت برطرف شدهاند و در مطالب جدید خبری از آنها نیست.
با منتشر شدن بازی Metro: Last Light و از آنجایی كه خیلی ها ممكن است آن را بازی نكرده باشند یا داستان ان را فراموش كرده باشند، تصمیم گرفتم داستان نسخه اول بازی یا همان مترو 2033 را بنویسم كه در زیر میبینید.
داستان مترو 2033 به صورت روایت اول شخص و از زبان آرتیوم پیرتر، شخصیت اول بازی، بازگو میشود كه سالها بعد از اتفاقات افتاده در طول بازی مشغول تایپ كردن ماجراجویی های شگفت انگیز خود با یك دستگاه تایپ قدیمی است.
داستان از جایی شروع میشود كه آرتیوم (Artyom)، جوان یتیم روسی كه تنها چند روز بعد از نابود شدن دنیا در مترو به دنیا آمده است، به همراه میلر (Miller) راهی سطح زمین میشوند تا نیروهای تاریكی (Dark One ها) را نابود كنند. میلر كه عضو گروهی از سربازان با نام رنجرها (Rangers) است در مراحل اولیه بازی نقش راهنمای آرتیوم را برعهده دارد. وقتی آنها پا به سطح زمین میگذارند با دو رنجر دیگر برخورد میكنند كه سوار كامیون هستند. ناگهان نگهبانان (Watchers) كه موجوداتی شبیه موشهای بزرگ هستند و به خاطر رادیواكتیویه و سلاح های شیمیایی موجود در سطح زمین به وجود امده اند، به آنها حمله میكنند و این دو رنجر ناشناس كشته میشود و صحنه با حمله یكی از موجودات جهش یافته پرنده مانند، تاریك میشود و ظاهرا آرتیوم كشته میشود.
سپس صحنه به 8 روز قبل تر بازمیگردد كه در آن آرتیوم در ایستگاه متروی خود، Exhibition، از خواب بیدار میشود. او به همراه پدرخوانده اش الكس (Alex) به سمت بیمارستان پایگاه خود حركت میكنند كه خبر از سرنوشت یكی از گشت های مترو كه با نیروهای تاریكی مواجه شده اند، میرسد. بعد از مدت كوتاهی، آنها با هانتر (Hunter)، یكی دیگر از رنجرها ملاقات میكنند كه در حال وارد شدن به ایستگاه Exhibition است و تحت حمله موجوداتی با نام نوسالیس (Nosalis) قرار گرفته است. بعد از اینكه آنها از ایستگاه خود با موفقیت مراقبت میكنند، الكس اعتراف میكند كه احتمال او در اینكه تهدید اصلی انسانها در نبرد برای بقا همین نیروهای تاریكی هستند نه كمبود غذا و منابع و وضع نابسامان سطح زمین. درست قبل از اینكه هانتر گروه را برای مبارزه با نیروهای تاریكی ترك كند، علامت رنجر بودن خود را از گردنش در می آورد و به آرتیوم میدهد و به او میگوید اگر برنگشت آن را به میلر در ایستگاه پولیس (Polis) بدهد و او را از اتفاقات افتاده با خبر سازد. همین ماموریت است كه آرتیوم را در سفری قرار میدهد كه اتفاقات بازی در آن رخ میدهد زیرا تصور بر این است كه هانتر مرده است و آرتیوم باید خواسته او را بر آورده سازد.
بعد از خروج از ایستگاه Exhibition و رسیدن به ایستگاه كناری با نام ریگا (Riga)، آرتیوم با بوربن (Bourbon) آشنا میشود. بوربن به آرتیوم پیشنهاد میدهد اگر به او كمك كند تا به سلامت از تونل های مخوف به ایستگاه درای (Dry) برسد، اسلحه كلاش خود را به او خواهد داد. ارتیوم قبول میكند و این دو بعد از سفری خطرناك در مترو و سطح زمین به درای میرسند اما از شانس بد بوربن توسط راهزن ها دزدیده میشود. وقتی ارتیوم تلاش میكند او را نجات دهد، رئیس راهزن ها بوربن را میكشد و خودش هم كشته میشود. درست بعد از این لحظه سروكله خان (Khan) پیدا میشود كه اون نیز یك رنجر است و از این به بعد او ارتیوم را همراهی میكند. خان بعد از راهنمایی كردن ارتیوم در گذر از خطرناك ترین قسمت های مترو به او میگوید كه به تنهایی به اسلحه خانه برود و با دوست خان، اندرو (Andrew)، دیدار كند.
با رسیدن به اسلحه خانه، ارتیوم توسط سربازان كمونیست زندانی میشود اما موفق میشود به كمك مرد ناشناسی فرار كند. در همین لحظه كه ارتیوم در حال فرار از دست آنهاست از بالای پل سقوط میكند اما از شانس خوبش اندرو او را پیدا میكند. اندرو ارتیوم را از اسلحه خانه خارج میكند و برای رساندن او به هدفش كه رسیدن به پولیس است، او را به خط مقدم نازی ها و كمونیست ها میبرد.
ارتیوم مجبور است راه خود را از خط مقدم باز كند و با هردوی نازی ها و كمونیست ها بجنگد. در این راه او توسط نازیها زندانی میشود و درست زمانی كه میخواهند ارتیوم را اعدام كنند اولمن (Ulman) و پاول (Pavel) كه هر دو رنجر هستند سروكله یشان پیدا میشود و نازی ها را میكشند. ارتیوم سپس علامت رنجری هانتر را به این دو نشان میدهد. اولمن به پاول میگوید كه ارتیوم را به پولیس ببرد و او نیز بعدا به آنها ملحق خواهد شد.
پاول و ارتیوم به كمك یكی از واگنهای ریلی مترو سعی میكنند از وسط گشت های نازی ها فرار كنند و خود را به جای نازی ها جا بزنند. اما لو میروند و توسط چندین واگن ریلی نازی ها و حتی یك تانك واقعی تحت تعقیب قرار میگیرند. بعد از فرار موفقیت آمیز از دست آنها به انبار قطارهای متروكه میرسند و تحت حمله صدها نوسالیس قرار میگیرند. در این بین پاول كشته میشود و ارتیوم هم به سختی میتواند فرار كند. ارتیوم تنها به ایستگاه هول (Hole) میرسد و به میپذیرد به افراد این ایستگاه در جنگ در استانه شكست در برابر نوسالی ها كمك كند. او همچنین با پسر بچه ای مواجه میشود كه عمویش توسط یك نوسالی كشته شده است و او را نجات میدهد. از اینجا به بعد دوباره ارتیوم مجبور میشود به سطح زمین بازگردد و وارد قلعه نازی ها با نام ایستگاه سیاه (Black Station) شود. ارتیوم بعد از رسیدن به این قلعه دوباره با اولمن رو به رو میشود و هردو از انجا به پولیس میروند.
وقتی به پولیس میرسند ارتیوم علامت رنجری هانتر را به میلر میدهد و او را از سرنوشت هانتر و ظهور نیروهای تاریكی باخبر میسازد (البته از آنجایی كه ارتیوم در طول بازی حرف نمیزد فرض میكنم كه این حرف را در زمانی كه ما نمیبینیم به او میگوید!). میلر ارتیوم را پیش شورای پولیس میبرد تا علامت را نشان انها هم بدهد و بدین ترتیب اعتماد انها را برای كمك جلب كند. اما این شورا به خاطر كمبود مهمات و منابع و افراد و اینكه ارتیوم تنها یك شخص عادی از یكی از ایستگاه های مترو است نه چیزی بیش، این درخواست را نمیپذیرد و میگوید كه به این چیزها برای جنگ با نازیها نیاز دارند. با این اتفاق ارتیوم به قول معروف به سر خانه اول میرسد. اما امید او وقتی بالا میرود كه میلر اعلام میكند حاضر به كمك به ارتیوم برای مبارزه با نیروهای تاریكی و نجات Exhibition و بعد از آن نجات همه جای مترو است. میلر از یك نیروگاه پرتابی دست نخورده با اسم رمز D6 صحبت به میان می اورد كه میتوان از ان برای نابودی نیروهای تاریكی استفاده كرد. اما مشكلی كه هست این است كه محل این نیروگاه بعد از جنگ هسته ای اتفاق افتاده گم شده است و ارتیوم مجبور است برای پیدا كردن محل ان به كتابخانه خاصی برود كه اسناد مربوط به این نیروگاه در آن ارشیو شده است.
میلر، ارتیوم و یك رنجر دیگر با نام دنیلا (Danila) به كتابخانه میروند. در راه دنیلا توسط یكی از موجودات جهش یافته زخی میشود و باید به پولیس بازگردانده شود. بدین ترتیب میلر دنیلا را به پولیس برمیگردند و ارتیوم به تنهایی باید اسناد مربوط به D6 را پیدا كند. ارتیوم در كتابخانه با نوع جدیدی از موجودات جهش یافته رو به رو میشود كه میتواند به خاطر تكنیك هایی كه میلر برای مواجه شدن با آنها به او یاد داده بود از دست آنها خلاص شود و اسناد را به دست آورد.
با بیرون آمدن ارتیوم از كتابخانه، میلر و استپن (Stepan) با یك ماشین زرهی سروكله یشان پیدا میشود و ارتیوم را به اسپارتا (Sparta) كه اولین پایگاه روی سطح زمین رنجر ها به شما میرود، میبرند. ارتیوم در انجا دوباره خان را ملاقات میكند. خان سعی میكند ارتیوم را از خطرات راه پیش گرفته اش آگاه سازد. ارتیوم سپس با رنجر های دیگر با نام های استپن، بوریس (Boris) و ولادیمیر (Vladimir) كه قرار است او را در راه رسیدن به D6 همراهی كنند، ملاقات میكند.
در راه D6، ارتیوم رویایی در سر میبیند؛ رویایی كه در آن یك رنجر و سپس یكی از نیروهای تاریكی در راهرویی دیده میشود كه عقب عقب راه میرود و به نظر میرسد مقصدش خورشید است و قصد دارد پیام صلح خود را به انسان ها برساند. بعد از این رویا، چند نوسالی به تیم آنها حمله میكنند و بوریس و استپن كشته میشوند. بعد از رسیدن به D6، رنجرهای باقیمانده دنبال مركز فرمان موشك میگردند و بعد از پیدا كردن آن متوجه میشود برای فراهم آوردن نیروی لازم برای پرتاب موشك باید ری اكتور موجود در نیروگاه را به كار بیاندازند. میلر و ارتیوم به زیرزمین نیروگاه، جایی كه ری اكتور در انجاست، میروند و متوجه میشوند موجودی عظیم الجثه خود را به ری اكتور چسبانده است. این موجود كه بایومس (Biomass) نام دارد و از آنجایی كه قدرت خود را از ری اكتور میگیرد مانع فعال كردن آن توسط ارتیوم میشود. ارتیوم مجبور میشود با استفاده از یك جرثقیل سوخت را به ری اكتور وصل كرده و آن را فعال كند كه باعث میشود بایومس زخمی شود. میلر و ارتیوم با رسیدن به هدف خود از انجا دور میشوند و با هم توافق میكنند كه بعد از تمام كردن كار نیروهای تاریكی برگردند و اورا كاملا از بین ببرند. این دو بالاخره سیستم راهنمای موشك را فعال میكنند و آن را به سطح زمین میبرند و آماده شلیك موشك ها به سمت نیروهای تاریكی میشوند.
در این لحظه صحنه به پایان مرحله اول، جایی كه یكی از موجودات جهش یافته پرنده به ارتیوم حمله كرد، بازمیگردد و ادامه آن روایت میشود. معلوم میشود كه در آن صحنه ارتیوم نمرده است و در اصل میلر ارتیوم را از دست آن پرنده نجات داده و این دو باید از دست موجودات جهش یافته فرار كنند و خود را به برج اوستانكینو (Ostankino Tower) برسانند. وقتی به انجا میرسند مجبورند به بالای آن صعود كنند كه چون تخریب شده كمی كار سختی است. در بین راه میلر توسط یكی از پرنده ها زخمی میشود و به ارتیوم میگوید كه ادامه راه را به تنهایی صعود كند. ارتیوم دوباره به تنهایی به بالای برج میرسد و سیستم راهنمای موشك را در انجا نصب میكند تا به كمك آن نیروهای تاریكی را از سطح زمین محو كنند. درست در همین لحظه نیروهای تاریكی سعی میكنند او را از انجام این كار منع كنند.
اخرین مرحله بازی در محیطی عجیب و اعماق ضمیر ناخوداگاه ارتیوم روی میدهد. در رویای ارتیوم او باید مسیر درست را از هزارتو پیدا كند و در عین حال از تصویر نیروهای تاریكی دوری كند. در پایان هزارتو او تصویری از هانتر را میبیند كه یك كلت به سمت او پرتاب میكند و به او میگوید: «اگه دشمنه بهش شلیك كن». ارتیوم ماشه را میكشد و نیروی تاریكی كه به سمت ارتیوم می آمد روی زمین می افتد و ارتیوم از خواب بیدار میشود.

و اين يك نيروي تاريكي يا Dark One كه گفته ميشود اين نيروهاي تاريكي همان انسان هايي هستند كه به شرايط زندگي در سطح زمين و مواد راديواكتيويه عادت كرده و به اين شكل در آمده اند…
بعد از این صحنه، یكی از دو پایان بازی ممكن است اتفاق بیوفتد كه بستگی به انتخاب های بازیكن در طول بازی دارد. پایان اصلی بازی این است كه ارتیوم اجازه میدهد نیروهای تاریكی با موشك نابود شوند (داستان Metro: Last Light هم ادامه همین پایان است). اما اگر بازیكن در طول بازی به اندازه كافی كارهای خوب انجام داده باشد انتخاب برعهده او قرار داده میشود: كه موشك را پرتاب كند یا آن را نابود كند. اگر او موشك را نابود كند، نیروی تاریكی كه توسط شلیك ارتیوم روی زمین افتاده بود، بلند میشود و میگوید: «ما دنبال صلحیم» و میان پرده پایانی پخش میشود. در این پایان سیستم راهنمای موشك از بالای برج پایین انداخته میشود و ارتیوم میفهمد كه نیروهای تاریكی برای این به سطح زمین آمده اند كه با انسان ها ارتباط برقرار كرده و رابطه دوستانه با آنها داشته باشند.
در واقع نیروهای تاریكی یا همان Dark One ها با موجودات جهش یافته كه بر اثر سلاح های هسته و رادیواكتیویه به وجود آمده اند فرق داشته اند اما اهالی مترو از این موضوع بی خبر بوده و فكر میكرده اند نیروهای تاریكی هم همانند دیگر موجودات جهش یافته نظیر نوسالیس ها و نگهبانان، موجوداتی وحشی و حیوانی هستند. به زودی داستان مترو: لست لایت را كه ادامه پایان اول بازی (شلیك موشك ها توسط ارتیوم و كشته شدن نیروهای تاریكی) است در بازیوود منتشر خواهد شد.


بسیار زیبا توضیح دادید و. جامع بود ممنون
ایول ممنون لطفا به نوشته داستان بازی ها ادامه بدید
سلام من توی مرحله یD6گیر کردم. که وقتی با میلیر میره. زیر زمین. که باید. ارتیوم. ان مخلوق. عظیم الچثه. موجودی که بایومس نام دارد را چطور از دستگاه ری اکتور ورداریم. من رفتم توی جرثقیل ولی نمیدونم کدوم دکمه ها رو بزنم لطفا کمک کنید
سلام دوستان من بازی کننده ی حرفه ای نیستم الان مدتیه این بازی رو شروع کردم تو مرحله ی قرار تو کلیسا موندم و نمیتونم از رودخونه و اون هیولاها رد شم راهنمایی میکنید؟
سلام من این بازی رو تموم کردم اما آخرش که گفتین دو انتخاب وجود داره اما من هیچکاری نمیتونم بکنم از رویاش که اومد بیرون یعنی بعد از اینکه اون Dark one رو تیر زدم البته تو رویا بعدش که از رویاش اومد بیرون بازی به حالت فیلمی تبدیل میشه و موشک ها فرود میان رو اون منطقه اصلی این نیرو ها.
گفتین اگه در طول بازی کار خوب انجام داده باشیم این اختیار رو داریم که خودمون انتخاب کنیم کار خوب مثلا چی میتونین مثال بزنین؟
آخه کار خاصی نمیشد انجام داد من متوجه این قضیه نمیشم ممنون میشم کسی این قسمت رو بیشتر توضیح بده یعنی انتخاب رو
سلام ببخشید من تو یه مرحله از این بازی موندم رد نمیشه هرکاری میکنم .
اون مرحلش که میاد بره تو ساختمون بلندی ک دوستاش وایسادن بعد از روی تنه درخت ک رد میشه یه هیولا میاد بیرون نمیذاره بره پیش دوستاش من موندم چکار کنم لطفا راهنمایی کنید
به نظر من میشه این بازیو در سطح gears of war گذاشت!چه ازنظرداستان چه ازنظر گیم پلی…بازیه فوق العاده ایه واصن هیچ کدوم ازمراحلش تکراری نیس!یجاهایی بایدفرارکنی واونجا اوج هیجانه.حتما بازی کنین خیلی قشنگه
این مرحله ای که تو زندان بایه نفر دیگه فرار میکنه رو نمیتونم بگذرونم همش اون نگهبانه میکشتش با این که دکمه سرعت رو هم
میزنم
یه سوال من تو مرحله مه ماسکت شکسته داری دنبال ماسک میگردی موندم میشه کمکم کنید
من این بازیرو دو سال پیش خریدم تازه امسال نصبش کردم واقعا بهترین بازی بود که در این سبک کرده بودم
بعدش من منظورتونو از پایان خوش نفهمیدم؟!!؟؟
ایا بازی metro dark light ادامه metro 2033??//??
درمورد کتاب metro 2035 الان تو بازار موجوده??
کسی جواب من رو نمی ده؟؟ مرحله اسلحه خونه رو گیر کردم وقتی فرار میکنم من رو میکشن
تماما محیط بازیش ترسناکه
هرکس میخواست بازیش کنه دل و جراتشو داشته باشه
در تمام مراحلم هی اون موجود تاریکیه میاد جلوی چشای بازی کننده هی میخواد یه پیام برسونه که به نظر داره پیام دوستی و صلح میده ولی شخص بازیگر متوجه نمیشه
سلام من خیلی وقته بازیش کردم ولی به شخصه خیلی دوستش ندارم به یک دلیل که واااقعا بازیش ترسناکه
یهویی موجودات عجیبی جلوی چشات میپرن دو متر میپری هوا نه یه بار نه دو بار صد باررر
مرحله آخرشو نتونستم فتح کنم چون از اون راه هزار تو نتونستم راه اصلیو پیدا کنم واقعا نمیشه از طرفی هم کپسول اکسیژنت تموم شده اسلحه هم نداری و موجودات ترسناکم سایه اشون مدام دنبالتن اصلا بدجوری شرایط داغونه 😐
ببخشید شما تمومش کردین
چرا بازی metro last light تو هیچ سایتی نیست😢 هر سایتی هست یا فیلتر شده یا لینک دانلودش حذف شده اگه سایتی میشناسید معرفی کنید.
ولی در کل بازی هست که همه نوع خطراتی….. دیده شدن . مخفی شدن . بدون دیده شدن از بین دشمنا ردشدن ویا کشته شدن. و نجات بعصی از اسیران که درحال اعدام هستن.. !!!!!