توجه داشته باشید که این پست یکی از مطالب قدیمی بازی‌وود است که بیش از ۱۰ سال از زمان انتشار آن می‌گذرد. اگر کیفیت تصاویر پایین است یا ساختار صفحه مشکل دارد به این علت است. این ایرادات در قالب جدید سایت برطرف شده‌اند و در مطالب جدید خبری از آن‌ها نیست.

چند ساعتی می شود که اولین قسمت از فصل دوم بازی سریالی The Walking Dead را تمام کرده ام اما هنوز در بهت و حیرتم! تعجب می کنم که سازندگان یک بازی چقدر می توانند بی رحم و سنگ دل و البته جادوگر باشند! چه طور می توانند بازی بسازند تا در آن در حین زجر کشیدن لذت هم ببرید. بازی بی رحمی که قرار است عاشقش شوید!

چند ماهی بود که منتظر عرضه فصل دوم بازی The Walking Dead بودم. اگر بدون دروغ نگویم دقیقا پس از پایان فصل اول و آن پایان بندی فوق العاده. منتظر بودم تا باز هم با لبخندی بر لبان لی و یا کلمنتاین دل شاد شوم و با دیدن ترس و وحشت در چره یشان من هم پریشان شوم.  در این مدت زمانی که بین عرضه فصل اول و دوم بازی وقفه افتاد قسمت اول بازی جدید استودیو Telltale یعنی The  Wolf Among Us هم منتشر شد و همین کافی بود تا علاوه بر این که عاشقش شدم و حالا هم دارم در آتش انتظار قسمت دومش می سوزم انتظاراتم از مرده متحرک دو برابر شود.

The Walking Dead

 

نام: The Walking Dead Season 2:Episode 1
سازنده: Telltale Games
ناشر: Telltale Games
سبک: Graphic adventure
پلتفرم: PC.PS3.XBOX 360
تاریخ عرضه: Dec 2013

 

همان طور که پیش از این گفته شده بود در فصل دوم بازی کنترل کلمنتاین را بر عهده خواهید داشت ولی باید بدانید اینکه کنترل یک کودک را بر عهده دارید دلیل نمی شود زامبی ها با شما با مهربانی رفتار کنند! حتی ممکن است انسان های معمولی هم بر ضد شما باشند. چند ماهی از وقایع فصل اول و مردن لی می گذرد. حالا از آن گروه چند نفره که هر از چند گاهی هم عضوی به آن اضافه یا کم می شد امید و کریستینا و کلمنتاین باقی مانده اند و دائما در حال حرکت هستند تا مدت زمان بیشتری زنده بمانند. بازی بسیار آرام آغاز می شود اما پشت این آرامش طوفانی نهفته که همان ابتدای کار به چرخ دنده های احساساتتان فرمان می دهد که حرکت کنید من مرده متحرک هستم!

پس از مدتی کلمنتاین مجبور می شود برای فرار کردن از دست عده ای از انسان ها از کریستینا جدا شود که پس از این جدایی جست و جو و پیدا کردن کریستینا در بازی هدف اصلی شما خواهتد بود. کلم در این راه  با سگی رو به رو می شود. با دیدن سگ به خود می گویید این سگ می تواند همراه خوبی برایتان در طول بازی باشد و سازندگان خلاقیت خوبی به خرج داده اند. به علاوه او می تواند کار هایی انجام دهد که کلمنتاین نمی تواند اما خیلی زود همین سگ دردسر بزرگی برایتان بوجود می آورد و باعث مشکلات زیادی برای کلمنتاین می شود. بعد از آان کلمنتاین که دیگر بسیار خسته و گرسنه شده در جنگل به جست و جوی خود ادامه می دهد و به دومرد بر می خورد. آن دو مرد کلمنتاین راه به محل زندگی گروهی که تشکیل داده اند می برند اما به دلیل این که فکر می کنند کلمنتاین به ویروس مبتلا شده او را شبی در قرنطینه نگه می دارند. داستان قسمت اول بازی در همین جا تمام  می شود. داستان فراز و نشیب های زیادی دارد و درست در جایی که احساس آرامش و راحتی می کنید با ضربه ای بیدارتان می کند. حالا کلمنتاین با افراد جدیدی آشنا شده.عده ای که مخالف بودن او در کنارشان هستند و عده ای … .

به قیافه معصومش نگاه نکنید.پشت این قیافه نیت شومی نهفته!

مثل تمام بازی های ساخته شده توسط استودیو Telltale  شاه رگ اصلی بازی داستان است و گیم پلی آان فقط به انتخاب دیالوگ و بررسی محیط خلاصه می شود. سیستم انتخاب ها و جست و جوی محیط مثل قبل کامل و بی نقص است. در طول بازی بار ها شاهد درگیری و تعقیب و گریز خواهید بود که مثل The Wolf Among Us ا با کلید زنی همراه هستند و تنوع خوبی به گیم پلی بازی اضافه می کنند. درست در جایی که دارید از شنیدن دیالوگ ها و صحبت های طولانی بین کارکتر ها خسته می شوید یک درگیری یا اتفاق هیجان انگیز رخ می دهد و شما را از باتلاق بی حوصلگی بیرون می کشد و شارژتان می کند. از نظر انتخاب ها بازی کمی ضعیف عمل می کند. به شخصه در فصل اول در هنگام انتخاب های مهم بازی واقعا مردد بودم و انتخاب برایم دشوار بود اما حالا این مورد آن چنان که باید جذاب نیست. شاید در طول بازی فقط یک انتخاب باشد که سرنوشتتان را به صورت قابل توجهی دگرگون کند.

بازی پر است از درگیری های هیجان انگیز. کافی است اشتباه کنید تا کشته شوید

کلمنتاین بی رحم تر شده و یا بهتر است بگویم شجاع!

 

در مورد گرافیک و صداگذاری بازی چیزی برای گفتن ندارم. همه چیر مثل قبل کامل و بی نقص است. احساسات در چهره کارکتر ها موج می زند و موقع صحبت کردم تک تک اجزای چهره شان تکان می خورد. با دیدن قیافه کامنتاین کاملا متوجه بزرگ شدن او می شوید. البته این مورد نه تنها در قیافه بلکه در همه ی وجوه شخصیت کامنتاین دیده می شود. حالا او  عاقلانه تر صحبت می کند. به علاوه می تواند به تکه چوبی به جان یک زامبی بیفتد و مغزش را متلاشی کند و یا اگر مجبور باشد دستش را بخیه بزند. علاوه بر این او هنوز  خاطرات و اتفاقات فصل اول را فراموش نکرده.هنوز عکس لی را در کوله اش دارد.با دیدن یک نقاشی روی دیوار به یاد داک  می افتد و ….

با دیدن عکس لی احساس عجیبی پیدا کردم. گویی خودم جای کلمنتاین بودم!

بخیه زدن دست کلمنتاین واقعا بهترین بخش قسمت اول است! حتی با وجود آن همه درگیری و تعقیب و گریز های هیجان انگیز.

پیشنهاد می کنم اگر الان در حال بازی کردن ندای وظیفه یا فرقه اساسین جدید هستید بی خیال شوید و به دنیای آخر الزمانی مرده متحرک پای بگذارید. دنیای بی رحم که مرگ در هر گوشه از آن کمین کرده.