توجه داشته باشید که این پست یکی از مطالب قدیمی بازی‌وود است که بیش از ۱۰ سال از زمان انتشار آن می‌گذرد. اگر کیفیت تصاویر پایین است یا ساختار صفحه مشکل دارد به این علت است. این ایرادات در قالب جدید سایت برطرف شده‌اند و در مطالب جدید خبری از آن‌ها نیست.

اثرات خالي رد پا در ماسه ها كه به دنبال ناتان دريك در زماني كه او به آرامي از هواپيماي سقوط كرده اي كه از آن به سختي جان سالم به در برده دور مي گردد كشيده شده اند، و اين آغاز يك ماجراست. هواپيما در شنزار بيابان Rub’ al Khali سقوط كرده ، جايي كه سالي را در خود محبوس نگه داشته است. صحنه بيابان ناتي داگ با شن هاي روان بيكران و احساس درهم گم شدن در خاطره ها خواهد ماند.

در منظره صحرا دوربین در دید یک سکانس سینماتیک به صورت خاصی قرار میگیرد. اين دوربين دريك را در يك قاب كوچك نشان مي دهد و با دور شدن اندازه و وسعت بی کران صحرا مشخص مي گردد. درست شبيه به اين است كه انسان گيم بازي نمي كند بلكه فيلم را بازي مي كند.

هنگام گام برداشتن در صحرا در 5 دقيقه آخر ، شب به روز و روز به شب تغيير چهره پيدا مي كند ، پس ممكن است ردي از زمان در پس شنزار بي انتها گم شود. مي توان تشنگي بيابان را در دريك احساس نمود ، در زماني كه از ميان ماسه ها مي خزد. دريك از شدت حرارت احساس مي كند كه توان كشيدن پايش را ندارد و دسته بازي آنالوگ هم نمي تواند حركت او را تند تر كند. تماشاي اينكه دريك خود را در صحراي لم يزرع مي كشد خيلي دردناك است. يك ارتباط دردناك بين افكار و احساسات در پس كلمات وجود دارد.

جريان شن ها از ميان شنزار صحراي Rub’ al Khali پيچ و تاب مي خورند و دريك مي خواهد نزديكي جايي آسوده و پر آب باشد. حتي اگر كور سوي اميدي باشد. هيجان در گلو حبس شده و گلو همراه با دريك احساس خشكي مي كند و انتظار مزه مزه كردن آبي تميز را دارد. متاسفانه اين سرابي است كه با هرچه نزديك تر شده ، محو مي گردد.

اينها صحنه‌هايى ظاهراً كوچك و ناچيزند كه در واقع به لحظاتي ضروري در ايجاد ارتباط با كاراكتر اصليتان بدل مي گردند. در اين صحنه‌ها، شما با قهرمان داستان يكي مي شويد. احساس مى كنيد چيزى را كه آنها احساس مى كنند، تجربه مى كند ، چيزى را كه آنها تجربه مى كنند و همچنان وابسته تر مي شويد. صحنه صحرا ما را به خاطر سرگرداني و تشنگي هولناك با دريك همدل مي سازد.

در بسياري از صحنه ها دريك با شريك خود به مبارزه و پيكار مي پردازد ولي در اين صحنه او تنهاست و به آرامي گام بر مي دارد. براى يك ثانيه شما تعجب مى كنيد آيا او بيرون خواهد آمد؟