توجه داشته باشید که این پست یکی از مطالب قدیمی بازیوود است که بیش از ۱۰ سال از زمان انتشار آن میگذرد. اگر کیفیت تصاویر پایین است یا ساختار صفحه مشکل دارد به این علت است. این ایرادات در قالب جدید سایت برطرف شدهاند و در مطالب جدید خبری از آنها نیست.
بايوشاك: اينفينيت (Bioshock: Infinite) در شهر هوايي كلمبيا در سال 1912 جريان دارد و بازيكنان نقش بوكر دو’ويت (Booker DeWitt) را برعهده دارند. مانند بايوشاك هاي قبلي، دنيايي كه اينفينيت در آن جريان دارد هم نشان دهندهي ويراني هايي است كه ممكن است در اثر سوء استفاده از ايده هاي بكر به وجود آيد. زماني كه بازيكن پا در شهر كلمبيا ميگذارد پرچم ها، پوسترها، موسيقي ها و تبليغات ميهنپرستانهاي را ميبيند كه ميخواهند اين ايده را به بازيكن القا كننده كه كلمبيا «پناهگاه»ـي است كه ساكنانش را از ديگر انسانهاي كره زمين حفاظت ميكند.
«ذهن شخص موردنظر به سختي تلاش ميكند تا خاطراتي را به يادآورد كه در اصل وجود ندارند…»
– رابرت لوتس (Robert Lutece)، سال 1889 در اشاره به سفرهاي بين بُعدي
در شروع بازي، بوكر به همراه زن و مردي عجيب با قايق به سمت يك برج فانوس دريايي در وسط دريا حركت ميكنند. بوكر كه قبلا مامور پينكرتون (Pinkerton)، سازماني دولتي، امنيتي، بوده در جريان قماربازي پول هنگفتي را از دست داده و بدهكار شده است. مردي كه داخل قايق است درواقع بوكر را استخدام كرده تا اليزابت را از كلمبيا بدزدد و به نيويورك و پيش او بياورد تا در عوض او هم پول طلبكاران بوكر را بدهد.
در قايق، زن مرموز جعبهاي را به بوكر ميدهد كه حاوي اطلاعات و اشياي بسيار مهمي براي انجام اين ماموريت است. كد مورد نياز براي ورود به كلمبيا، مقداري پول، پيستول آماده شليك، عكسي از جزيره مانيومنت (Monument Island)، تصويري از اليزابت، كليد جايي كه اليزابت نگه داري ميشود و مختصات جغرافيايي نيويورك چيزهايي هستند كه در جعبه وجود دارند و هركدام به دردي خواهند خورد. هنگامي كه بوكر جعبه را بررسي ميكند ميبينيم كه روي دست راست او علامت AD خالكوبي شده است.
بوكر وارد برج فانوس دريايي ميشود و روي صندلي كه در بالاي آن قرار دارد ميشيند. او كدي كه براي ورود به كلمبيا مورد نياز است و در جعبه آماده شده بود را وارد ميكند و به آسمان پرتاب ميشود و بدين ترتيب وارد شهر كلمبيا در ارتفاعات ميشود. بوكر به محض ورود به شهر با حس و حال مذهبي و رهبر آنها، زكري هيل كامستاك (Zachary Hale Comstock)، مواجه ميشود كه توسط مردم شهر كلمبيا پرستيده ميشود و او را به عنوان پيامبر خدا قبول دارند.
بوكر براي اينكه بتواند وارد شهر كلمبيا بشود بايد ابتدا توسط روحانيان آنجا غسل (Baptism) داده شود. يكي از روحانيان سر بوكر را زير آب ميكند و تا نزديكي خفه شدن او پيش ميرود. بوكر كه بيهوش شده خود را در رويايي ميبيند كه در اتاق خود در شهر نيويورك است و صدايي ميشنود: «بچه را پيش ما بياور و قرض خود را پاك كن (bring us the girl and wipe away the debt)». بوكر در اتاق را باز ميكند و نيويورك سال 1984 (72 سال بعد) را ميبيند كه توسط كلمبيا بمباران ميشود.
بوكر در كلمبيا به هوش ميآيد و پا در شهر ميگذارد كه گويا جشني در آن برقرار است. در همين لحظه تلگرامي از طرف خانم روزاليند لوتس (Rosalind Lutece) به بوكر ميرسد با اين مضمون كه كامستاك از حضور بوكر در شهر با خبر نشود و اينكه بوكر عدد 77 را انتخاب نكند! بوكر بعدا با خانم زوراليند لوتس و برادر دوقلويش رابرت لوتس مواجه ميشود كه از بوكر ميخواهند شير يا خط آمدن سكه اي كه ميخواهند پرتاب كنند را حدس بزند. بعد از پرتاب سكه رابرت نتيجه را روي صفحه اي علامت ميزند كه ميبينيم حدود 122 علامت ديگر نيز جلوي همان روي سكه اي كه آمد زده شده است (اينكه چرا در ادامه مشخص ميشود). همچنين بوكر جلوتر با پوستر تبليغاتي رو به رو ميشود كه روي آن به نقل از كامستاك نوشته شده: «شما ميتوانيد چوپان بدلي (False Shepherd) را از روي علامت روي دستش [كه AD است] شناسايي كنيد»
در جشن كلمبيا قرعه كشي در حال انجام است كه برنده آن بايد به سمت زوج سياه و سفيدي سنگ پرتاب كنند زيرا ازدواج دو نفر از نژاد مختلف با رنگ پوستهاي متفاوت در كلمبيا پذيرفته نيست (مردم كلمبيا نژاد پرست هستند). از بوكر خواسته ميشود يكي از توپ هايي كه روي آنها عددهايي نوشته شده است انتخاب كند و از قضا توپي كه بوكر انتخاب ميكند همان عدد 77 است و با آن برنده ميشود. در اين لحظه بازيكن اين انتخاب را دارد كه توپ را يا به سمت زوج نگون بخت پرتاب كند يا به سمت مجري برنامه، آقاي فينك (Jeremiah Fink) كه در هر صورت پليس ها علامت روي دست بوكر را ميبينند و سعي ميكنند او را دستگير كنند. در واقع كامستاك ورود بوكر به كلمبيا و تلاش او براي دزديدن اليزابت و گمراه كردن «برهي كلمبيا» (Lamb of Columbia) را از قبل پيشبيني كرده و كلمبيا را آماده مواجه با او كرده است (اينكه چطور در ادامه مشخص ميشود).
بوكر به سختي با نيروهاي امنيتي كلمبيا مبارزه ميكند و در ادامه باز هم با آقا و خانم مرموز لوتس مواجه ميشود كه گويا قصد دارند به بوكر كمك كنند و براي همين به او زره (Shield) ميدهند و او را روانه جزيره مانيومنت، جايي كه اليزابت آنجا نگهداري ميشود، ميكنند. در راه آنجا كامستاك مستقيما با بوكر ارتباط برقرار ميكند و به او ميگويد كه در مورد گذشته او چيزهاي زيادي ميداند و اينكه پايان ماموريت بوكر خون آلود خواهد بود و حتي آنا (Anna) را ميشناسد كه در اين لحظه از دماغ بوكر خون ميآيد (اين كه آنا كيست و دليل خون دماغ شدن بوكر چيست در ادامه مشخص ميشود).
وقتي بوكر به جزيره مانيومنت ميرسد بالاخره با اليزابت رو به رو ميشود. اليزابت در واقع تمام عمرش را بالاي برجي به عنوان يك «نمونه» مورد مراقبت قرار داشته و خودش هم از اين موضوع بيخبر بوده است. بوكر همچنين متوجه قابليت عجيب اليزابت ميشود. زماني كه اليزابت بچه بوده روي او آزمايشهايي در مورد سفرهاي بين بعدي صورت گرفته كه به خاطر آنها ميتواند دروازه هايي بين بعدهاي مختلف و زمانهاي مختلف ايجاد كند. براي مثال بوكر ميبيند كه او دروازه اي به يكي از خيابان هاي نزديك برج ايفل پاريس در سال 1983 ايجاد ميكند و درست زماني كه اتوبوسي در شرف ورود از طرف ديگر دروازه و برخورد با اليزابت است با عجله آن را ميبيند تا از تصادف احتمالي جلوگيري كند. بوكر به اتاق اليزابت ميافتد و اليزابت كه ترسيده به سمت او كتابهايي پرتاب ميكند و بالاخره بعد از كش و قوس هايي آرام ميشود.
بوكر و اليزابت به سختي و با استفاده از كليدي كه در جعبه ابتداي بازي وجود داشت از برج فرار میکنند و به خاطر حملهی سانگبرد (Songbird) كه نگهبان اليزابت به شمار ميرود و فلسفه وجودي اش محافظت از اليزابت و اجازه ندادن به او برای بیرون رفتن از برج است از بالای برج به دریای کنار ساحل Battleship Bay سقوط میكنند و بوكر بيهوش میشود. باز هم بوكر خود را در رويا و در اتاق خود مييابد با اين تفاوت كه اينبار اليزابت هم در اتاق است و همان صدا و جملهي قبلي به گوش ميرسد: «بچه را پيش ما بياور و قرض خود را پاك كن». بوكر اينبار وقتي در اتاق را باز ميكند آنا را صدا ميكند و در كلمبيا در کنار ساحل به هوش ميايد. الیزابت که بعد از سالها طعم آزادی را میچشد از فرصت استفاده میکند و قبل از به هوش آمدن بوکر به ساحل میرود و میبینیم که مشغول رقصیدن با اهالی ساحل است. بوكر بعد از به هوش آمدن، الیزابت را پیدا میکند و چون از علاقه اليزابت به پاريس مطلع شده به او ميگويد كه ميتواند او را به آنجا ببرد و بدين ترتيب او را آماده فرار ميكند.
قرار میشود بوکر و الیزابت به زپلین (کشتی هوایی) First Lady’s Aerodrome بروند و با استفاده از آن به پاریس برسند که به دلیل نابود شدن ژنراتور مورد نیاز برای رسیدن به آن مجبور میشوند ابتدا سری به تالار قهرمانان (Hall of Heroes) بزنند و با کمک Vigor برقی ژنراتور را دوباره کار بیاندازد.
در راه رسیدن به تالار قهرمانان، بوکر با اطلاعات و حقایق بیشتری در مورد کامستاک و پیداش کلمبیا مواجه میشوند. او میفهمد که در کلمبیا جنگی بین «موسسان» (The Founders)، فرقه ای متشكل از انسان هاي سفيدپوست و پولدار به رهبري كامستاك، و واكس پاپيولي (Vox Populi)، گروهي چند مليتي و چند نژادي از طبقه كارگر و فقير جامعه، برقرار است و هر دو جناح اليزابت و قابليت هايش را به عنوان برگ برندهاي براي پيروز شدن بر ديگري ميبينند. بوكر در ادامه قابليت باز كردن دروازهي اليزابت را به چشم ميبيند. در سراسر كلمبيا شكاف هايي مرموز روي هوا وجود دارند كه «Tear» نام دارند. اينها در واقع پنجره ها و درهايي به ديگر دنياها و زمان هاي ديگر هستند كه اليزابت ميتواند آنها را گسترده تر كرده و اشياي مختلفي از دنياهاي ديگر وارد دنياي خود كند.
بالاخره بوكر و اليزابت به تالار قهرمانان ميرسند كه در واقع نمايشگاهي براي نمايش اتفاقات نبرد Wounded Knee، شورش بوكسورها (Boxer Rebellion) و ديگر اتفاقات مهم كلمبيا است. گويا بوكر هم در نبرد Wounded Knee حاظر بوده اما در حال حاظر خودش از اين موضوع خبر ندارد (اينكه چرا در ادامه مشخص ميشود). كامستاك هم گفته ميشود در اين نبرد حضور داشته و قهرمان اصلي آن نيز بوده است. كامستاك بعد از اين نبرد ادعا ميكند فرشته كلمبيا را ملاقات كرده و توسط او از آينده آگاه شده است. آينده اي كه در شهري شناور در هوا خلاصه ميشود. كامستاك به همين علت خود را پيامبر خدا معرفي ميكند. سپس در ادامه با فيزيك دان كوانتومي، خانم روزاليند لوتس، آشنا ميشود كه مخترع اصلي شناور ماندن اشيا در فضا است. كامستاك و لوتس براي گسترش دادن آرمان هاي آمريكا و نشان دادن موفقيت آنها به سراسر جهان، با همكاري گنگرهي ايالات متحده آمريكا روي اين قضيه كار كردند و روي ساخت شهر شناور كلمبيا متمركز شدند. در سال 1900 كلمبياي كنوني ساخته شد و تا سال 1901 در جهان گرديد تا اينكه در جريان شورش بوكسور هاي چيني به پيكينگ چين حمله كرد اما كنگره آمريكا سريعا خواستار بازگشت كلمبيا به مرزهاي آمريكا شد. كامستاك كه از اين قضيه ناراحت شده بود و احساس ميكرد به او خيانت شده و آرمان هاي آمريكا رو به نابودي است تصميم گرفت كلمبيا را از اتحاد با آمريكا جدا كند و بدين ترتيب كلمبيا در بين ابرها ناپديد شد. در عرض يك دهه از اين اتفاق شهر استقلال يافته كلمبيا تبديل شد به شهري نژادپرست، ميهن پرست و مذهبي افراطي. اين اتفاقات باعث شد شورشي به رهبري زن سياه پوستي به نام «ديزي فيتزوري» (Daisy Fitzroy) در كلمبيا به وجود آيد كه قبلا خدمت كار خود كامستاك بود. كامستاك براي متحد كردن مردم عليه او، او را متهم به قتل همسر خود كرد كه در بازي تنها با نام Lady Comstock شناخته ميشود. ديزي كه از اين توطئه به شدت عصباني شده بود تصميم گرفت براي به پايين كشيدن كامستاك از قدرت، افراد سطح پايين جامعه را متحد كند كه بدين ترتيب گروه Vox Populi به وجود آمد.


اليزابت در يكي از آسانسورها يك Tear باز ميكند تا براي خود گلي بچيند كه ناگهان بعد از چيدن گل سانگبرد اورا ميبيند و به او حمله ميكند اما اليزابت ميتواند به موقع Tear را ببندد. ميبينيم كه او گلي را كه از دنياي ديگري چيده، در اين دنيا هم باقي مانده.
در تالار قهرمانان، بوكر با «اسليت» (Cornelius Slate) رو به رو ميشود كه ادعا ميكند با بوكر در جريان جنگ Wounded Knee همرزم بوده است و حال در كنار واكس پاپيولي برعليه كامستاك ميجنگد. اسليت از اينكه كامستاك خود را قهرمان جنگ معرفي ميكند عصباني است و ميگويد كه اصلا كامستاك آنجا نبوده است و حرفهايش دروغ است! بوكر و اليزابت همچنين ميفهمند كه اليزابت دختر كامستاك است و براي همين اينقدر نسبت به او حساس است. كامستاك ميخواهد اليزابت را روي تخت جانشيني خود بنشاند و زمين انسان ها را به آتش بكشاند: نقل قولي كه بارها روي تابلوهاي تبليغاتي شهر كلمبيا ميبينيم همين موضوع را ثابت ميكند: «اولاد پيامبر بايد روي تخت بنشيند، و زمين انسانها را به آتش بكشاند» (the seed of the prophet shall sit the throne, and drown in flame the mountains of man) كه قسمت دوم اشاره به حمله كلمبيا به آمريكا دارد.

صحنهاي كه اليزابت ميفهمد دختر كامستاك است، در تصوير كامستاك را ميبينيم كه فرزندش را در دست گرفته و به سمت برجي كه اليزابت در آن زنداني خواهد شد حركت ميكند. جملهي «اولاد پيامبر بايد روي تخت بنشيند، و زمين انسانها را به آتش بكشاند» نشان ميدهد كه اليزابت دختر او است.
اسليت كه به مرز ديوانگي رسيده به افراد خود ميگويد كه به جاي مردن به دست روبات هاي بيروح كامستاك (اشاره به روباتهايي با شكل جرج واشينگتون) به دست بوكر كه به گفته اسليت يك قهرمان است كشته شوند تا مانند يك سرباز واقعي از آنها ياد شود. بالاخره بوكر اسليت و افرادش را از بين ميبرد و با به دست آوردن Vigor مورد نياز به زپلين First Lady’s Aerodome ميرسد و سرانجام مختصات جغرافيايي نيويورك را وارد ميكند. اما اليزابت متوجه توطئه بوكر ميشود زيرا ميداند كه آن مختصات جغرافيايي كه بوكر وارد كرد مختصات پاريس نيست. اليزابت كه بسيار ناراحت و عصبي شده بوكر را با يك آچار فرانسه بيهوش ميكند و فرار ميكند. وقتي بوكر به هوش ميآيد ميبيند كه زپلين توسط واكس پاپيولي و رئيسشان، ديزي فيتزوري، دزديده شده است.
بوكر و ديزي با هم قرار ميگذارند كه اگر بوكر بتواند از چن لين (Chen Lin) اسلحه ساز، براي واكس پاپيولي سلاح و مهمات بگيرد در عوض آنها هم زپلين بوكر را به او پس بدهند. ديزي بوكر را در منطقهي فينكتون (Finkton) پياده ميكند و بوكر دوباره اليزابت را پيدا ميكند كه چون ميداند تنها روشي كه ميتواند به پاريس برسد با كمك بوكر خواهد بود قبول ميكند دوباره او را همراهي كند. آنها بعد از گذر از قسمت هاي صنعتي كلمبيا و شنتي تاون (Shanty Town) كه محل زندگي فقرا است سرانجام به چن لين ميرسند و در كمال ناباوري ميبينند كه چن لين در اثر شكنجه هاي زياد مرده است. ناگهان دوباره سر و كله دوقلوهاي لوتس پيدا ميشود و به بوكر ميگويند كه چن لين درست مانند گربهي شرودينگر (نظريه علمي است، اطلاعات بيشتر در صفحه ويكي پديا)، در دنياهاي ديگر هم مرده است و هم زنده. اليزابت به يكي از اين دنياها كه هنوز چن لين نمرده است يك Tear باز ميكند اما يك مشكلي وجود دارد؛ چن لين و همه كساني كه در دنياي قبل از باز كردن Tear مرده بودند در اين دنياي جديد هم فكر ميكنند مرده اند! حتي چن لين فكر ميكند دستگاههاي كارگاهش هنوز هم هستند و كار ميكنند در حالي كه در دنياي جديد خبري از دستگاه هاي قبلي او نيست. مشكل ديگر اين است كه در اين دنياي جديد پليس كلمبيا اسلحه هاي چن لين را توقيف كرده است. بوكر و اليزابت ابزار محل نگه داري اين اسلحه ها را پيدا ميكنند و به جاي حمل فيزيكي آن به كارگاه چن لين تصميم ميگيرند يك Tear ديگر به دنيايي باز كنند كه در آن اسلحههاي چن لين در اختيار واكس پاپيولي قرار گرفته است.
در اين دنياي جديد واكس پاپيولي بالاخره شورش خود را عملي كرده و عليه فينك قيام كرده اند و جنگي شروع شده است. نكته جالب اينجاست كه در اين دنياي جديد بوكر قهرمان واكس پاپيولي شده و در راه خدمت به آنها شهيد شده است! ديزي فيتزوري در دنياي جديد مستقيما با بوكر مواجه ميشود و چون فكر ميكند بوكر شهيد شده به سربازان خود ميگويد كه اين بوكر واقعي نيست و به آنها دستور ميدهد به او حمله كنند. ديزي فينك را ميكشد و تهديد ميكند كه يك پسر بچهي ديگر را نيز خواهد شد و ادعا ميكند كشتن آن بچه تنها راه نابود كردن «The Founders» است. اما درست زماني كه او ميخواهد پسربچه را بكشد اليزابت از پشت سر با چاقو ديزي فيتزوري را ميزند و باعث ميشود او بميرد.
اليزابت كه لباس هايش خوني شده و احساس گناه ميكند به سمت زپلين First Lady’s Aerodome ميدود و خود را در يكي از اتاق هاي آن حبس ميكند. بوكر هم مختصات مقصد بعدي را وارد زپلين ميكند كه اليزابت سر و كله اش پيدا ميشود. او موهايش را كوتاه كرده و لباس قديمي مادرش يعني Lady Comstock را پوشيده است. او از بوكر ميپرسد كه چگونه ميتواند چيزهايي كه انجام داده را فراموش كند كه بوكر جواب ميدهد كارهايش را فراموش نميكند و در عوض ياد ميگيرد چگونه با آنها كنار بيايد. در اين بين ناگهان دوباره سانگبرد به آنها حمله ميكند و باعث ميشود نزديكي برجهاي امپوريا (Emporia Towers) سقوط كنند. بوكر و اليزابت وارد اين منطقه ميشوند و دوباره با دوقلوهاي لوتس رو به رو ميشوند. لوتس ها به بوكر ميگويند كه سانگبرد توسط يك سري نت هاي موسيقي كنترل ميشود كه با استفاده از دستگاه سوت زن (Whistler) ميتوان آنها را نواخت و هركس بتواند آن دستگاه را پيدا كند و نت هاي مورد نياز براي كنترل او را بداند ميتواند سانگ برد را كنترل كند. بوكر و اليزابت پيشروي ميكنند و همزمان واكس پاپيولي هم افراد ثروت مند را از خانه هايشان بيرون ميكنند و سانگبرد هم آنها را دنبال ميكند.
اليزابت كه ميداند بازگشتش به جزيره مانيومنت مساوي با مرگش است، از بوكر قول ميگيرد كه اگر سانگبرد فرصت گرفتن او را داشت حتما او را بكشد. اين دو نفر كه مجبور هستند به خانهي كامستاك بروند متوجه ميشوند كه براي ورود به آنجا نياز به اثر انگشت است. اليزابت تصميم ميگيرد از اثر انگشت مادر خود Lady Comstock كه در قبرستان كناري است استفاده كند و دست او را قطع كند. اما كامستاك از اين نقشه با خبر ميشوند و با استفاده از ماشين تسلا (Tesla Machine) يك Tear به دنيايي باز ميكند كه Lady Comstock هم زنده است و هم مرده و شخصيتي دارد كه بازتاب كنندهي طرز فكر اليزابت نسبت مادرش است كه او را حرام زاده خطاب كرده و ترك كرده بود. بدين ترتيب او تبديل به يك Siren ميشود كه ميتواند مردگان را زنده كند و بوكر بايد او را نابود كند.
لوتس ها به بوكر و اليزابت ميگويند كه براي شكست دادن Lady Comstock، اليزابت بايد 3 Tear در جاهاي مختلف باز كند تا حقايقي در رابطه با Lady Comstock آشكار شود. به وسيله اين Tear ها مشخص ميشود كه اين روزاليند لوتس بوده كه سايفون (Siphon) را ساخته كه دستگاهي است براي باز كردن Tear به جهان هاي ديگر. روزاليند لوتس با استفاده از اين دستگاه توانسته رابرت لوتس را پيدا كند كه در اصل نه برادر دوقلوي او بلكه خود او از يك جهان ديگر است (در واقع آنها يكي هستند از دنياهاي جدا، براي همين ميتوانند جملات يكديگر را كامل كنند). همچنين كامستاك از اين دستگاه استفاده ميكرده تا آينده را پيشبيني كند و براي همين از گذشته بوكر آگاه بوده است. يكي از اين پيشگويي هاي كامستاك را بوكر هم قبلا در رويا ديده است كه همان بمباران آمريكا توسط كلمبيا است. كامستاك بچهاي ميخواسته كه اين كار را براي او بكند اما چون از سفرهاي بين بعدي استفاده ميكرده و در معرض آزمايشات قرار داشته، عقيم شده و نميتوانست فرزندي به دنيا آورد و همچنين با سرعت بيشتري پير شده است. كامستاك با استفاده از اين دستگاه سفر بين بعدي لوتس، به يك دنياي ديگر رفته و فرزند شخص ديگري را كه الان او را اليزابت نام گذاري كرده، دزديده است. همچنين او كه ميدانست همسرش Lady Comstock اين موضوع را خواهد فهميد و به همه خواهد گفت كه اليزابت دختر او نيست او را ميكشد و حتي ميگويد اليزابت تنها 7 روز در رحم مادرش بوده و اين را معجزه ميخواند و تقصير آن را به گردن خدمتكارشان، ديزي فيتزوري، مي اندازد. بعد از باز شدن اين 3 Tear و شنيدن حقايق، اليزابت به خانه كامستاك برميگردد و Lady Comstock را كه تبديل به Siren شده شكست ميدهد. اليزابت از روح مادرش به خاطر نفرتي كه از روي ناداني به او داشته عذرخواهي ميكند و Lady Comstock هم در ورود به خانه كامستاك را باز ميكند و خودش نيز به قبر باز ميگردد.
در داخل خانه، سانگ برد دوباره به آنها حمله ميكند و درست زماني كه ميخواهد بوكر را بكشد، اليزابت تسليم ميشود و سانگ برد اليزابت را بر ميدارد و ميرود. بوكر به دنبال آنها ميرود و از روي پل عبور ميكند كه ناگهان همه جا را مه فرا ميگيرد و بوكر با تعجب ميبيند كه طرف ديگر برف ميبارد (اينكه چرا در ادامه مشخص ميشود). در ادامه بوكر از طريق Tear هاي مختلف ميفهمد كه از زمان تسليم شدن اليزابت 6 ماه گذشته و او در طول اين مدت غيب شده بود. در اين مدت هم كامستاك آنچه را كه در سر داشت عملي كرده است. وقتي بوكر اليزابت را پيدا ميكند ميبيند كه او چندين ده سال پيرتر شده. اليزابت به بوكر ميگويد كه نه به خاطر شكنجه هاي كامستاك و آزمايشاتش بلكه به خاطر گذشت زمان و نابود شدن اميدهايش پير تر و شكسته تر شده و به ناچار خواستهي كامستاك در حمله به آمريكا را نيز عملي كرده است. درواقع روي پل كه 6 ماه جلوتر رفتيم اليزابت يك Tear بين جايي كه بوكر بود و زمان پير شدنش باز كرده بود تا به او نامهاي رمزگذاري شده بدهد. در واقع در طول مدت اين 6 ماه بوكر هرچقدر تلاش ميكرده به اليزابت برسد سانگبرد مانع ان ميشد و هربار بوكر شكست ميخورد تا اينكه اليزابت توانسته بعد از 6 ماه هر كاري كه ميتوانسته بكند و يك Tear باز كند تا بتواند آن نامه رمزگذاري شده را به بوكر بدهد تا به دست اليزابت جوان تر برسد و بدين ترتيب بتوانند جلوي سانگبرد را بگيرند. او سپس بوكر را به زمان قبل و مدتي بعد از دزديده شدن اليزابت توسط سانگ برد ميبرد تا اينبار سانگبرد را كنترل كنند و مانع اتفاق افتادن رويدادهايي كه در طول اين 6 ماه افتاده شوند.
بوكر درست زماني اليزابت را پيدا ميكند كه در شرف اماده شدن براي جراحي است و موفق ميشود او را نجات دهد. بوكر نامه را به اليزابت ميدهد و او نيز همه چيز ان را ميفهمد جز علامت قفس (Cage) روي آن را. بوكر و اليزابت پيشروي ميكنند و به زپلين كامستاك ميروند و بالاخره مستقيما با او رو به رو ميشوند. كامستاك به اليزابت ميگويد كه بوكر مسئول اتفاقي است كه براي انگشت اليزابت افتاده است. كامستاك اليزابت را ميگيرد و به بوكر ميگويد كه حقيقت را به اليزابت بگويد. بوكر هم به كامستاك حمله ميكند و او را زير آب خفه ميكند. اليزابت ميگويد كه به نظرش كامستاك داشت حقيقت را ميگفت ولي بوكر به خاطر نميآورد. آنها تصميم ميگيرند تا ادامه دهند تا همه چيز مشخص شود.
در ادامه واكس پاپيولي به آنها حمله ميكنند كه اليزابت كشف ميكند علامت قفسي كه روي نامه اليزابت پير است در واقع نت هاي كنترل سانگ برد است (حروف C, A, G و E). به كمك سانگ برد و كنترل كردن او، بوكر و اليزابت لشكر واكس پاپيولي را شكست ميدهند.
آنها در ادامه سايفون يا همان ماشيني را ميبينند كه روزاليند لوتس براي باز كردن Tear ها ساخته بود و كامستاك با آن آينده را پيشبيني ميكرد كه هنوز هم در داخل بقاياي برجي است كه اليزابت آنجا نگه داري ميشد. قبل تر، لوتس ها آيندهي كلمبيا و چيزي كه اليزابت قرار بود به آن تبديل شود را ديده بودند و تصميم گرفته بودند اليزابت را به همان دنيايي كه به آن تعلق داشت برگردانند اما كامستاك اين نقشه آنان را فهميده بود و فينك را مامور خراب كاري و دستكاري سايفون كرده بود. اين كار باعث كشته شده لوتس ها نشده بود در عوض باعث شده بود حضور آنها در تمام دنياها پخش شود و بتوانند در هر دنيايي كه بخواهند باشند. همچنين اين خراب كاري باعث پخش شدن Tear هاي مختلف در سطح شهر كلمبيا شده بود كه در طول بازي شاهد آنها بوديم. بوكر با پيدا كردن سوت زن به سانگ برد دستور داد تا سايفون را نابود كند زيرا حال بعد از دستكاري صورت گرفته سايفون براي محدود كردن قدرت هاي اليزابت استفاده ميشد.
با نابود شدن سايفون موج بزرگي به وجود ميآيد كه باعث ميشود سوت زن از دست بوكر بيوفتد و دوباره سانگ برد به دنبال اليزابت و گرفتن او بيايد. اليزابت كه حال قدرتهايش را كاملا بازگردانده، بوكر، خودش و سانگبرد را به شهر زير آبي رپچر (شهري كه نسخه اول در آن جريان داشت) منتقل كرد كه خودشان داخل ساختمان مسكوني و سانگبرد در درون آب قرار گرفتند و بدين ترتيب سانگبرد كشته شد. بوكر و اليزابت با استفاده از يك تيوبي كه نقش وسيله نقل و انتقال را در رپچر دارد به سطح آب و كنار يك برج فانوس دريايي ميرسند كه شبيه همان برج فانوس دريايي است كه جك در نسخه اول وارد آن شده بود (در واقع سالها بعد از اين اتفاقات در سال 1960 اتفاقات نسخه اول روي خواهند داد). جلوي در برج فانوس دريايي اليزابت ابتدا ميگويد كه كليد ورود به آنجا را ندارد اما ناگهان كليد را دستان خود ميبيند و ميگويد كه كليد از همان اول آنجا بوده ولي نميتوانسته آن را ببيند (توضيح بيشتر در ادامه). با استفاده از كليد وارد برج ميشوند و از طرف ديگر شاهد بينهايت برج ديگر ميشوند كه با هم در ارتباطند.
اليزابت به بوكر ميگويد كه ستاره هايي كه آنها در آسمان ميبينند همه درهايي هستند كه همگي همزمان باز ميشوند و اينكه برج فانوس دريايي نزديك رپچر دري است كه به درهاي بسيار ديگري ختم ميشود. برج هاي بي نهايتي (Infinite يا بينهايت كه اسم بازي است از اينجا سرچشمه گرفته شده) كه هركدام راهي به دنياهاي ديگر هستند كه در انها متغيرها و ثابت ها دنياهاي ديگري با اتفاقات ديگري درست ميكنند. اليزابت همچنين ميگويد با استفاده از اين درها و Tear ها آنها حقايق پشت انگشت اليزابت، قدرتهاي او و كامستاك را خواهند فهميد.
بوكر و اليزابت با اين درها به نقطه اي در زمان ميرسند كه بوكر بعد از جنگ Wounded Knee و گروهي از روحانيان در كنار رودي ايستاده اند. به خاطر كارهايي كه بوكر در اين جنگ كرده بود تصميم گرفته بود با استفاده از غسل داده شدن از گناه هايش خلاص شود و در دنيايي ديگر به عنوان مردي ديگر دوباره متولد شود اما در مراحل آخر غسل داده شدن از اين كار سرباز ميزد و قبول نميكند.
بوكر سپس اليزابت را دنبال ميكند تا وارد در ديگري بشوند. اين در آنها را به اتاق بوكر و درست در روزي كه ان قرار معروف را با مردي كه در ابتداي بازي ديديدم گذاشت. مشخص ميشود كه آن مرد همان رابرت لوتس است كه به او قول داده اگر بوكر، دخترش را پيش او ببرد تمام قرض هاي او را پرداخت خواهد كرد. اينجا مشخص ميشود كه منظور او از جمله «بچه را پيش ما بياور و قرض خود را پاك كن (bring us the girl and wipe away the debt)» نه دزديدن اليزابت از كلمبيا بلكه دادن دختر خود بوكر با نام «آنا» كه در اتاق بقلي در گهواره خوابيده به رابرت لوتس است. در آن روز كامستاك روزاليند و رابرت لوتس را مجبور كرده بود با استفاده از سايفون به دنياي بوكري كه در قرض گرفتار شده يك Tear باز كنند تا او بتواند انا، دختر بوكر را براي خود بردارد. درست وقتي كه رابرت و كامستاك داشتند آنا را از Tear رد ميكردند تا به دنياي خود بازگردند بوكر كه از كار خود پشيمان شده به سمت آنها ميدود و با كامستاك درگير ميشود. كامستاك دستور بسته شدن Tear را ميدهد و موفق ميشود آنا را هم با خود به آن طرف Tear ببرد اما در اثر بسته شدن Tear انگشت آنا كه هنوز كامل از Tear رد نشده بود بريده ميشود و در اين دنيا باقي ميماند. در اين لحظه حقيقت آشكار ميشود: اليزابت همان آنا دو’ويت، دختر بوكر است. بوكر براي همين در دست راست خود علامت AD كه مخفف آنا دو’ويت است را خالكوبي كرده و حدود 20 سال در غم و نا اميدي سپري كرده است.
بعد از اينكه كامستاك به فينك دستور داده بود سايفون را خراب كاري كند و لوتس ها در تمام دنياها پخش شده بودند، و چون از كارهايي كه كرده بودند احساس پشيماني و گناه ميكردند و ميخواستند كار كردهي خود را جبران كرده و اليزابت يا آنا را به پدر خود بازگردانند، تصميم گرفتند پيش بوكر بيايند و به او پيشنهادي بدهند كه شايد باعث رستگاري او شود. پيشنهاد اين بود كه آنها يك Tear بين دنياي بوكر و كامستاك باز كنند. بوكر از اين Tear وارد آن دنيا ميشود و به دنبال اليزابت ميرود. به خاطر سفرهاي بين بعدي نيز در دنياي جديد خاطراتي از دنياي قبلي خود ايجاد ميشود (صحنه هايي كه بوكر خود را در اتاقش ميبيند).
حال بوكر و اليزابت تصميم ميگيرند تمام كارهايي كه كامستاك كرده را از بين ببرند و براي اينكار بايد كامستاك را از پيش رو بردارند اما نه كامستاك پير را (زيرا در دنياهاي ديگر كامستاك هاي ديگري هستند). آنها ميفهمند كه تنها راه نابود كردن تمام كامستاك در تمام دنياها، خفه كردن او در نطفه است.
اليزابت دوباره يك Tear به زمان غسل دادن بوكر در 20 سال قبل باز ميكند. بوكر ميگويد كه اين همان جاي قبلي نيست و ناگهان با چندين اليزابت رو به رو ميشود كه هر كدام از دنياهاي مختلفي هستند. آنها به بوكر ميگويند كه وقتي او غسل را ناتمام گذاشت دنياي جديدي خلق شد كه در آن غسل را قبول نكرده و تبديل شده به بوكري كه در قمار باخته و دخترش را فروخته است. اما دنياي ديگري به وجود آمده كه در آن او غسل را قبول كرده اسمش را عوض كرده، به كلمبيا رفته، ادعاي پيامبري كرده و بعد از بچه دار نشدن تصميم گرفته آنا را از بوكر، پدر واقعي اش، بگيرد.
بدين ترتيب حقيقت ديگري آشكار ميشود: كامستاك همان بوكر دو’ويت است كه بعد از جنگ Wounded Knee غسل را قبول كرده. بوكر با فهميدن اين قضيه به اليزابت ها ميگويد كه او را خفه كنند تا ديگر كامستاكي به وجود نيايد (زيرا با استفاده از يك Tear در زماني هستند كه بوكر چند لحظه پيش غسل را قبول كرده و اگر خود را نكشد به كامستاك تبديل ميشود). با خفه شدن بوكر يكي يكي اليزابت ها ناپديد ميشوند. زيرا كامستاك از تاريخ محو شده است و ديگر اتفاقات Bioshock: Infinite رخ نداده است و كلمبيايي در كار نيست و كامستاكي وجود ندارد كه آنا را بدزدد و اسم او را به اليزابت تغيير دهد. توجه كنيد كنيد كه هر احتمال به وجود آمدن كامستاك از بين ميرود ولي بوكري كه غسل را قبول نكرده زنده ميماند.
بعد از تيتراژ پاياني در صورتي كه آن را رد نكنيد يك صحنه كوتاه ديگر رخ ميدهد: بوكر در همان تاريخي كه آنا را به كامستاك داد در اتاق خودش است اما خبري از لوتس نيست و كامستاك هم وجود ندارد. بوكر در حالي كه آنا را صدا ميكند در اتاق بغلي را باز ميكند و گهواره آنا را ميبيند و صحنه سياه ميشود. بازي تمام شده است و هزاران سوال در ذهن ملت باقي مانده و بايد خودشان از چيزهايي كه گفته شده جوابشان را استنباط كنند.
(البته فعلا بين علما اختلاف وجود دارد! نظريهي ديگري ميگويد بوكر زماني كشته ميشود كه هنوز به غسل كردن نرفته كه بخواهد آن را قبول كند يا نكند. يعني همه بوكرها و كامستاك ها ميميرند كه البته با صحنهي بعد از تيتراژ همخواني ندارد.)
لوتس ها كه بودند؟
روزاليند لوتس فيزيك دان، سالها قبل از پيداش كلمبيا و در زماني نامشخص مشغول اندازه گيري يك «ذره» به خصوصي بود. همزمان در دنيايي ديگر رابرت لوتس هم دقيقا مشغول اندازه گيري همين ذره در همان زمان بود. اين قضيه باعث شد اين لوتس ها به تكنولوژي دست يابند كه به كمك آن توانستند از دنياها مختلف با هم ارتباط برقرار كنند.
«من اون اتم رو رو هوا نگه داشته بودم. دوستام به اين ميدان لوتسي (ميداني كه خودش كشف كرده و اسم خود را روي ان گذاشته است)، شناوري كوانتومي ميگفتن. ولي در واقع اصلا همچين چيزي نبود! شعبده بازها اشيا رو تو هوا شناور نگه ميدارن. كاري كه من كردم اين بود كه نذاشتم اتم سقوط كنه. اگه بشه يه اتم رو هرچقدر كه دلت خواست رو هوا معلق نگه داري چرا يه سيب رو نتوني؟ و اگه يه سيب رو بتوني چرا يه شهر رو نتوني؟» روزاليند لوتس، 1890، 22 سال قبل از امدن بوكر به كلمبيا
در يكي از Voxophone ها كه بعد از آشنا شدن لوتس ها با هم ضبط شده داريم:
«ميدان لوتسي اتم كوانتومي منو با موجهايي از نور درگير كرد كه بهم اجازه داد با امنيت بيشتري اونو اندازه بگيرم. برات آشنا مياد برادر؟ براي اينه كه تو هم دقيقا همين اتمو با همين روش از يه دنياي مجاور ديگه اندازه ميگرفتي. ما از جهان هستي به عنوان تلگراف استفاده كرديم. روشن و خاموش كردن ميدان تبديل شده بودن به نقطه ها و خط تيره ها. اون موقع همه چيز به شدت آهسته بود ولي الان تو و من ميتونيم با هم پچ پچ كنيم.» روزاليند لوتس، 1893، 19 سال قبل از آمدن بوكر به كلمبيا
سپس روزاليند كشف كرد براي رفتن به يك دنياي ديگر ميتوان از Tear ها استفاده كرد. او بعدا با كامستاك آشنا شد. كامستاك با استفاده از يكي از اين Tear ها آمريكا را ديد كه به دست فرزندش به آتش كشيده شده و بعد از آن به كمك اختراعات روزاليند كلمبيا را ساخت و آن را به روزي انداخت كه در بازي ديديدم.
«اختراع ما بهون نشون داد كه اون دختره شعله ايه كه زمين انسان ها رو به آتش خواهد كشيد. برادرم ميگه ما بايد اون كاري كه كرديم رو جبران كنيم. ولي زمان بيشتر از اون كه يه رود باشه يه اقيانوسه. چرا سعي كنيم جريان آبي رو بياريم كه دوباره برميگرده؟» روزاليند لوتس، 1909، سه سال قبل از آمدن بوكر به كلمبيا
به خاطر بچه دار نشدن كامستاك، لوتس ها يك نقشه كشيدند. به دنياي بوكري كه غسل را قبول نكرده و قمار كرده و پول هنگفتي را بدهكار شده است بروند، بچه او، آنا، را بخرند تا بوكر قرض هاي خود را بدهد و بدين ترتيب آنا تبديل به اليزابت ميشود. رابرت لوتس كه شرايط كلمبيا را ميبيند و از كرده خود پشيمان ميشود با روزاليند ملاقات ميكند و به او يك اولتيماتوم ميدهد كه بايد اليزابت را برگردانند.
«برادرم يه اولتيماتومي بهم داده. اگه اليزابت رو به همون دنيايي كه او ازش آورديم برنگردونيم، بايد من و اون از هم جدا بشيم. جاهايي كه اون كاغذ سفيد ميبينه من نمايشنامه Link Lear رو ميبينم (يعني از اون بيشتر ميدونم). ولي اون برادرمه و بايد نقش خودمو ايفا كنم. هرچند ميدونم كه همه چي غم انگيز تموم ميشه!» روزاليند لوتس، 1909، سه سال قبل از آمدن بوكر به كلمبيا
نقشه برگرداندن اليزابت با بو بردن كامستاك از ماجرا خراب ميشود. كامستاك به فينك دستور ميدهد دستگاهي كه آنها ساخته اند (سايفون) را دست كاري و خراب كاري كند. به همين دليل لوتس ها با اينكه نميميرند ولي در دنياهاي مختلف پخش ميشوند.
«كامستاك اختراع مارو دست كاري كرده. ولي ما هنوز نمرديم. يك فرضيه اينه كه: ما در همه فضاهاي ممكن پخش شديم. ولي هنوز من و برادرم كنار هم هستيم كه به خاطرش خوشحالم ولي اون نه. نقشمون هنوز نصفه كاره باقي مونده. ولي شايد هنوز يكي باشه كه به جاي ما اليزابت رو به دنياي خودش برگردونه…» روزاليند لوتس، 1909، سه سال قبل از آمدن بوكر به كلمبيا
اين شخص همان بوكر دو’ويت، پدر واقعي اليزابت است كه توسط لوتس ها اجير ميشود تا اليزابت را از كلمبيا بدزدد و اينگونه بازي از روي قايق شروع ميشود كه لوتس ها بوكر را به كلمبيا راهنمايي ميكنند و او را در طول بازي كمك ميكنند.
غسل كردن در بازي به چه صورت است و چه اتفاقي بعد از آن ميافتاد؟
غسل داده شدن در بازي توسط يك روحاني صورت ميپذيرد كه سر شخص مورد نظر را كاملا زير آب ميكند و بعد از مدتي آن را بيرون ميآورد. بعد از غسل، همه گناهان و خاطرات بد انسان پاك ميشود و گويا شخص جديدي متولد شده است. غسل داده شدن شرط ورود به كلمبيا است، همانطوري كه در همان ابتداي بازي در برج فانوس دريايي و زماني كه پله ها را بالا ميرويم نوشته هايي را ميبينيم با اين مضامين: «گناهان تو را خواهم شست، از مفسدهخانه تو را نجات خواهم داد، تو را از سرزمين خود برخواهم داشت، و در بهشت جديد تو را خواهم گذاشت». همچنين در يكي از Voxophone ها داريم:
«يك نفر وارد براي غسل وارد آب ميشود و فرد متفاوتي از آن خارج ميشود كه گويا تازه متولد شده است. اين شخص جديد چگونه آدمي است؟ شايد گناه كار شود و شايد مقدس، بايد صبر كرد و ديد دست به چه كارهايي خواهد زد.»
– كامستاك، 1911، 1 سال قبل از آمدن بوكر به كلمبيا
مفهوم دنياهاي ديگر را نميفهمم، يك مثال بزنيد؟
فرض كنيد ميخواهيد از خانه به محل كارتان برويد. هم ميتوانيد پياده برويد، هم ميتوانيد با اتوبوس برويد و هم ميتوانيد با ماشين شخصي برويد. شما تصميم ميگيريد كه مثلا پياده برويد، بلافاصله دنياهاي ديگري به وجود ميآيند كه در يكي از آنها شما با اتوبوس به محل كارتان رفته ايد و در يكي ديگر با ماشين شخصي. هر تصميم ديگري كه در هر يك از اين دنيا بگيريد باعث به وجود آمدن دنياهاي ديگري ميشوند كه در آنها تصميمات متفاوتي گرفته ايد و بدين ترتيب بي نهايت دنياي ديگر تشكيل ميشود. در بازي هم بدين ترتيب، بوكر در موقعيت غسل داده شدن قرار گرفته و آن را قبول نكرده است و تبديل شده به بوكري كه قمار كرده و دخترش را فروخته و بدين ترتيب دنياي خودش به وجود آمده، در آن طرف دنياي ديگري به وجود آمده كه در آن غسل را پذيرفته و به كامستاك تبديل شده است.
چرا كامستاك ميخواهد دنياي زيرين (آمريكا) را نابود كند؟
بعد از اينكه كلمبيا در جريان انقلاب بوكسورهاي چيني به پيكينگ حمله كرد، آمريكا از كامستاك خواست هرچه زودتر به آسمان آمريكا برگردد. كامستاك هم كه از اين درخواست به شدت ناراحت شده احساس ميكند به او خيانت شده و كلمبيا را از اتحاد با آمريكا خارج ميكند و آمريكا را هم در كنار ساير نقاط جهان، مفسده خانه پايين يا Sodom Below ميخواند. او كه فرد به شدت مذهبي است در يكي از Voxophone ها ميگويد براي آمدن خداوند بايد اين مفسده خانه نابود شود:
«تصور كردن آينده يك بحث جدايي است، به چشم ديدن آينده هم بحثي ديگر. زيرا من شعله هاي آتش را ديده ام كه گريبان مفسده خانهي پايين را خواهند گرفت و آن را براي آمدن خدا آماده خواهند كرد. ولي اليزابت بايد آن شعله هاي آتش را پخش كند، نه من. من قبل از اينكه اين كار عملي شود از پا درخواهم آمد… و او جانشين من خواهد شد. خداوند مرا به خانه دعوت ميكند. ميتوانم عشق او را در همهي تومور هايم حس كنم، زيرا اين تومورها قطاري هستند كه مرا به ايستگاه خداوند خواهند رساند. و من هم با لذت و خوشي خواهم رفت زيرا ميدانم كه اليزابت كار من را خواهد كرد. اما چوپان بدلي در راه است تا برهي مرا گمراه سازد. من به هيچ وجه سوار آن قطار نخواهم شد مگر اينكه اليزابت از شر توطئههاي او در امان باشد.»
– كامستاك، 1912، در همان سالي كه بوكر به كلمبيا وارد ميشود.
تصميماتي كه در بازي وجود داشت هر كدام چه تغييري ايجاد ميكردند؟
اين تصميمات هيچ گونه تغيير در پايان و داستان بازي ندارند و عموما در حد انتخاب A يا B است. چهار تصميم شما در بازي اينها هستند:
- ابتداي بازي هنگام پرت كردن توپي كه روي آن عدد 77 است به زوج سياه و سفيد اين انتخاب را داريد كه توپ را يا به سمت مجري برنامه يا به سمت آن زوج نگون بخت پرتاب كنيد. در هر صورت گاردها علامت روي دست شما را خواهند ديد و به شما حمله خواهند كرد. اگر گزينه پرتاب به سمت مجري برنامه را انتخاب كنيد آن زوج ميتوانند فرار كنند و بعدها در مراحل ديگر از شما تشكر ميكنند.
- در ادامه بازي اين انتخاب را داريد كه يا قفس يا پرنده را انتخاب كنيد كه هر كدام را انتخاب كنيد اليزابت بقيه بازي را به استثناي اواخر بازي آن را به گردنش ميبندد. هيچ تاثير ديگري ندارد.
- وقتي براي گرفتن بليط به باجه ميرويد ناگهان انتخاب هاي «كشيدن اسلحه» و «ادامه دادن به درخواست بليط» ظاهر ميشود كه اگر ادامه دادن را انتخاب كنيد، بليط فروش چاقويي را به دست راست بوكر فرو ميكند كه اليزابت آن را با پارچهي آبي رنگي ميبندد و تا اخر بازي اين پارچه روي دست بوكر ديده ميشود. اگر هم كشيدن اسلحه را انتخاب كنيد بليط فروش سريع باجه را ميبندد و اتفاقي براي دست بوكر نميافتد.
- اگر اسليت را بكشيد كه او ميميرد و به آرزويش ميرسد ولي اگر او را زنده بگذاريد بعدا هنگام پيدا كردن چن لين ميتوان او را در يكي از زندان ها پيدا كرد كه روي ويلچر نشسته و حرفي هم نميتوان بزند و زجر ميكشد. كه ميتوانيد در اين لحظه او را بكشيد، اليزابت هم ميگويد: «احتمالا اين همون چيزي بود كه خودشم ميخواست»
قدرهاي اليزابت از كجا آمده بودند؟
تنها حرفي كه در طول بازي در اين مورد زده ميشود يك Voxophone است:
«چي باعث ميشه اين دختره [اليزابت] خاص باشه؟ …بخش كوچيكي از اون توي دنيايي كه ازش اومده باقي مونده…»
– روزاليند لوتس، 1909، 3 سال قبل از آمدن بوكر به كلمبيا
اين بخش كوچك همان انگشت اليزابت است كه موقع بسته شدن Tear قطع شد. البته اين دليل زياد قانع كننده نيست زيرا هر كسي ميتوانست قسمت هاي به درد نخور (!) بدنش را بين Tear ها بگذارد تا با قطع شدنش قدرتمند شوند. به نظر ميآيد همانطوري كه در متن داستان اشاره كردم هنگامي كه اليزابت بچه بود لوتس ها روي او آزمايشاتي انجام داده اند تا بتواند قدرت هاي سايفون را داشته باشد كه البته يك تئوري است و جايي از بازي به آن اشاره مستقيمي نشده است.
چرا كشتن بوكر موقع غسل همه كامستاك ها را از بين ميبرد؟
زيرا تنها در صورتي كه بوكر تازه از جنگ برگشته غسل را قبول كند تبديل به فردي مذهبي يا همان كامستاك خواهد شد. پس اليزابت آخر بازي كه تمام قدرت خود را بعد از نابود شدن سايفون بازيافته بوكر را با كمك يك Tear به زماني ميبرد كه بوكر لحظاتي قبل غسل را قبول كرده و اگر زنده بماند تبديل به كامستاك خواهد شد. براي همين در اين لحظه بوكر را زير آب خفه ميكنند و او كشته ميشود و بدين ترتيب ديگر در هيچ دنيايي كامستاكي به وجود نخواهد آمد ولي بوكري كه غسل را قبول نكرده همچنان زنده ميماند (در تمام دنياها). اينكه بعد از كشته شدن بوكر اليزابت ها يكي يكي ناپديد ميشوند هم به اين دليل است كه ديگر كامستاكي وجود ندارد كه آنا را بدزدد و او را تبديل به اليزابتي بكند كه اينقدر قدرتمند است. ولي آنا در دنياهايي كه بوكر غسل را قبول نكرده زنده باقي ميماند ولي ديگر شايد شبيه اليزابت نباشد.
صحنه پايان تيتراژ هم درست زماني است كه اگر اتفاقات بازي نمي افتاد بوكر آنا را به لوتس ها ميداد ولي چون ديگر كامستاك ها نابود شده اند، خبري از لوتس ها هم نيست كه انا را بخرند و ديگر كلا كلمبيايي وجود ندارد و آنا در گهواره اش در اتاق بوكر است.
البته فعلا بين علما اختلاف وجود دارد! نظريهي ديگري ميگويد بوكر زماني كشته ميشود كه هنوز به غسل كردن نرفته كه بخواهد آن را قبول كند يا نكند. يعني هم بوكرها و هم كامستاك ها ميميرند (برخلاف نظريه اول كه ميگويد كامستاك ها ميميرند ولي بوكرها زنده ميمانند) كه البته با صحنهي بعد از تيتراژ همخواني ندارد.
سانگبرد چه بود؟
سانگ برد ساخته فينك ميباشد كه بخشي از آن ماشيني و بخشي از آن ارگانيك (زنده) است. تكنولوژي ساخت آن از يك دنياي ديگر و از يك زمان ديگر با استفاده از يك Tear گرفته شده است. ممكن است فينك سانگ برد را از روي بيگ ددي هاي نسخه اول ساخته باشد ولي احتمال ان خيلي كم است زيرا هزاران دنياي موازي وجود دارد كه شايد از آنها ياد گرفته باشد. در يكي از Voxophone ها فينك ميگويد:
«اين شكاف هاي روي هوا يك شگفتي ديگه بهم نشون دادن ولي هنوز كاربرد اون رو نميدونم. اين شگفتي در مورد تركيب انسان و ماشينه كه يه جورايي هم ماشين حساب ميشه هم انسان. اين تركيب به نظر مياد غير قابل برگشت و جدايي باشه. شايد كامستاك به اين وسيله براي نگهباني از اون چيزي كه تو اون برج داره، نياز پيدا كنه.» – فينك، 1895؛ 17 سال قبل از آمدن بوكر به كلمبيا
اليزابت از كي وارد برج شده بود؟
به احتمال زياد تمام عمر خود را آنجا بود، زيرا نميدانست كه كامستاك پدرش و يا مادرش كيست.
آنا كه بود؟
آنا دختر بوكر بود كه به لوتس ها فروخت تا قرض خود را بدهد. لوتس ها هم آنا را براي كامستاك ميخواستند. كامستاك اسم آنا را عوض ميكند و اليزابت ميگذارد.
علامت AD روي دست بوكر براي چه بود؟
مخفف Anna DeWitt، دختر بوكر است كه احتمالا براي اينكه بعد از فروختن او و پشيمان شدن هميشه به ياد او باشد اسم دخترش را روي دستش خالكوبي كرده كه البته به ضررش تمام ميشود و افراد كامستاك از روي آن بوكر را شناسايي ميكنند.
Lady Comstock كه بود و چه كسي او را كشت؟
Lady Comstock همسر واقعي كامستاك بود. چون به خاطر عقيم بودن كامستاك، آنها نميتوانستند بچه داشته باشند كه روي تخت جانشيني بنشيند كامستاك تصميم ميگيرد با اجير كردن لوتس ها از آنها بخواهد به دنيايي ديگر بروند و بچهي بوكر را از او بخرند و به كلمبيا بياورند تا جانشين كامستاك شود. چون اين بچه بايد به هر ترتيبي از نظر ژنتيكي به كامستاك مرتبط باشد اين تصميم را گرفتند كه بچه خود كامستاك را از دنيايي ديگر (كه اينجا دنياي بوكر است) بدزدند. كامستاك به خاطر تهديد Lady Comstock كه از طرف روزاليند لوتيس باخبر شده بود قضيه از چه قرار است و ميگفت به همه خواهد گفت اليزابت را او نزاييده است، او را ميكشد و تقصير ان را بر گردن ديزي فيتزوري، خدمتكارشان در آن زمان و رئيس فعلي واكس پاپيولي مي اندازد. همچنين از اعتماد مردم به خود كه او را پيامبر ميدانستند سوء استفاده ميكند و به مردم ميگويد تولد اليزابت يك معجزه بود و او فقط يك هفته در رَحِم Lady Comstock بود و بعد از يك هفته باردار بودن اليزابت را زاييده است.
«به نظر مياد Lady Comstock فكر ميكنه اليزابت حاصل روابط غيرمشروع من و پيامبر عزيزشه. براي همين مجبور شدم حقيقت به او زن بيچاره بگم: اينكه اون بچه به خاطر وجود اختراع جديد ماست (سايفون). ولي فكر كنم اين حقيقت غير قابل باورتر از توهمي كه خودش داشت باشه» – روزاليند لوتس، 1895، 17 سال قبل از آمدن بوكر به كلمبيا
اسليت كه بود؟
«خداوند همه جور سربازي ميسازد ولي فقط يك اسليت خلق كرده است (يعني او خاص است). پدرم در جريان جنگ در پيكينگ به دنبال او به سمت تپه سن خوان رفته و همونطوري كه اسليت ميگه: “وسط جهنم دستور حمله صادر شد”. امروز در جريان گردهمايي يادبود اون جنگ، اسليت از من پرسيد تو دختر گروهبان مونرو هستي و منم گفتم بله قربان من دختر او هستم. اون گفت پدرت هميشه آرزوي داشتن يك پسر رو داشت، اميدوارم اون احمق الان اونقدر عقل داشته باشه كه بفهمه چقدر خوش شانسه [كه دختري مثل تو داره]» ويويان مونرو، 1911، يك سال قبل از آمدن بوكر به كلمبيا
اسليت به همراه بوكر در جنگ Wounded Knee جنگيده و بعد از مدتي به كامستاك رو آورده و شهروند كلمبيا شده است. در سال 1901 در انقلاب بوكسورهاي چيني هم جنگيده و آنجا چشم چپش و 30 نفر از سربازانش را از دست داده است. بعد از مدتي اسليت كامستاك را به دروغ متهم ميكند و كامستاك هم او را از تمام درجاتش خلع ميكند. به همين دليل اسليت گروهي را جمع آوري ميكند و به تالار قهرمانان كه نمايشگاه دست آوردهاي جنگي است حمله ميكند تا شايد بتواند دروغ هاي كامستاك را كه مجسمه هاي خود را در همه جا نصب كرده از بين ببرد.
اينجاست كه بوكر و اليزابت در جريان بازي وارد تالار قهرمانان ميشوند و با اسليت رو به رو ميشوند. اسليت كه بوكر را شناخته، از قهرماني هاي او در جنگ ميگويد و به سربازان خود اعلام ميكند اگر ميخواهند مانند يك سرباز واقعي از آنها ياد شود به جاي كشته شدن به دست روبات هاي كامستاك به دست يك قهرمان كشته شوند. براي همين افراد اسليت به بوكر حمله ميكنند و او مجبور ميشود همه آنها را بكشد.
«من و افرادم محكوم به مرگ هستيم. درست مثل كاستر (Custer) كه توي Little Big Horn محكوم شده بود. ولي ما تسليم كامستاك و سربازاي آهنيش نميشيم. ديده باني كه گذاشته بودم اونو ديده… بوكر دو’ويت داره مياد اينجا، به تالار! دو’ويت… ما اونو آمريكايي سفيد Wounded Knee صداش ميكرديم. همش به خاطر دست اوردهاي بزرگي كه تو اون جنگ به دست آورد. مردي مثل اون ميتونه آرامشي كه دنبالشيم رو به ما ببخشه.» – اسليت، 1912، در جريان رفتن بوكر به تالار قهرمانان
چرا اسليت در تالار قهرمانان ميگفت همهي حرفهاي كامستاك دروغ است و او اصلا در جنگ نبود؟
كامستاك در جنگ Wounded Knee بود ولي آنجا هنوز اسم خود را به كامستاك تغيير نداده بود و قيافه اش هم پير نشده بود و مانند بوكر بود. براي همين اسليت بوكر را ميشناسد و او را قهرمان خطاب ميكند ولي نميداند كه كامستاك هم همان بوكر است و به او ميگويد كه تو اصلا در جنگ نبودي و دروغ ميگويي.
چقدر طول كشيد تا بوكر بعد از فروختن آنا براي پس گرفتنش به كلمبيا برود؟
در پايان بازي مشخص ميشود كه بوكر بعد از فروختن آنا 20 سال در رنج و سختي و غم زندگي كرده است پس مشخص ميشود كه 20 سال بعد از فروختن آنا پيشنهاد لوتس ها را پذيرفته و به كلمبيا رفته است تا اليزابت را پس بگيرد.
بوكر و كامستاك همسن هستند پس چرا كامستاك پيرتر است؟
به دليل استفاده بيش از اندازه از سايفون براي رفتن به دنياهاي ديگر و استفاده از آن براي پيشگويي كامستاك دچار عارضه هايي شده كه بچه دار نشدن و سريع تر پير شدن از جملهي اين عارضه ها است. در Voxophone ها هم به اين قضيه اشاره ميشود:
«پيامبر ما داره ميميره، رفت و آمد بين دنياهاي مختلف داره اونو سريع تر پير ميكنه. چرا كامستاك تو اين دنيا داره پيرتر ميشه در حالي كه كامستاك دنياهاي ديگه سالم ميمونن؟ اگه ژن آدمها سرنوشته پس دليل اين تفاوت چيه؟ شايد دليلش تماس با اختراع ما [سايفون] باشه؟ همم… بايد بيشتر روش تحقيق كنم.»
– رواليند لوتس، 1907، 5 سال قبل از آمدن بوكر به كلمبيا
كامستاك چگونه از آينده و آمدن بوكر خبر داشت؟
با استفاده از دستگاه سايفون و Tear هايي كه به دنياها و زمانهاي مختلف باز ميكرد از همه چيز حتي آينده خبر داشت و براي همين ادعاي پيامبري و پيشگويي كرد. به همين دليل آمدن بوكر و علامت روي دستش را پيشبيني كرده بود و براي آن آماده شده بود.
Vigor ها چقدر شبيه پلاسميدهاي نسخه اول بودند، از كجا آمده بودند؟
در نسخه اول بازي مشخص شد كه آقاي Brigid Tenenbaum پلاسميدها را ساخته بود كه بسيار شبيه Vigor هاي اين نسخه هستند. در Bioshock: Infinite گفته ميشود كه فينك ويگورها را ساخته است ولي اينكه چگونه مشخص نميشود اما در يكي از Voxophone ها فينك به برادرش كه موسيقي دان است اينگونه ميگويد:
«برادر عزيزم، اين شكاف هاي روي هوا باز هم به ما سود ميرسونن. نميدونم نت هاي موسيقيت رو از چه كسي قرض ميگيري ولي اگه اون نصف هوش و ذكاوت زيست شناسي كه من الان دارم كارهاش رو دنبال ميكنم رو داشته باشه، خب تو ميتوستي تبديل به موزارت (موسيقي دان بزرگ اتريشي) كلمبيا بشي»
– فينك، 1894، 18 سال قبل از آمدن بوكر به كلمبيا
اين زيست شناس ممكن است همان Tenenbaum باشد كه فينك با استفاده از Tear ها، اختراعات او را مشاهده ميكرده و آنها را ميدزديده و در كلمبيا به نام خود ثبت ميكرده است.
قضيه شير و خط انداختن چه بود؟
نشان ميدهد كه حداقل 122 بار ديگر بوكر سعي كرده اليزابت را نجات دهد ولي هر دفعه ناموفق بوده و اين بار 123 است. طبق آن چيزهايي كه در آخر بازي گفته ميشود ما يك سري متغيرهايي دارم و يك سري ثابت. در اين قضيه متغير، انتخاب بوكر است كه ميتواند هم شير را انتخاب كند و هم خط را. ثابت هم نتيجه كار است كه هميشه شير ميآيد. يعني در همه ان 122 بار گذشته هم انتخاب بوكر هرچه كه بود نتيجه شير ميآمد براي همين ميبينيم كه روي تخته آن همه علامت (122 علامت) زير شير خط كشيده شده است.
صحبت هاي اول بازي روي قايق براي چه بود؟
اين صحبت ها هم براي نشان دادن اين بود كه لوتس ها قبلا هم چند بار بوكر را به كلمبيا آورده اند ولي او نتوانسته موفق شود. زماني كه رابرت لوتس از روزاليند ميخواهد كه به او در پارو زدن كمك كند روزاليند پيشنهاد ميدهد كه از بوكر بخواهند پارو بزند ولي رابرت ميگويد كه بوكر پارو نميزند. روزاليند فكر ميكند كه منظور رابرت اين است كه او نميتواند پارو بزند كه رابرت دوباره ميگويد بوكر پارو نميزد و اين بار تاكيد بيشتري رو فعل «نميزند» ميكند. روزاليند هم اين بار ميگويد كه فهميده است منظور رابرت چيست.
درواقع منظور او از جمله بوكر پارو نميزند اين است كه در دفعات قبلي كه بوكر را به كلمبيا ميبرده اند بوكر پارو نميزده است و اين دفعه هم پارو نخواهد زد و دفعات بعدي هم اگر باشد پارو نخواهد زد زيرا پارو نزدن بوكر يك ثابت است و در همه دنيا يكي بوده و تغيير نميكند. درست مثل قضيه شير و خط انداختن كه جدا از حدس بوكر نتيجه هميشه شير ميشود اينجا هم هيچ وقت بوكر پارو نخواهد زد.
همچنين نكته جالب ديگر اينجاست كه رواليند به رابرت ميگويد اعتقادي به اين «آزمايش فكري» ندارد (كه بعدا ميفهميم منظورش عبور دادن بوكر از دنياي خود به دنياي كامستاك و تلاش براي پس گرفتن اليزابت است) و وقتي رابرت ميگويد هميشه در آزمايش كردن با وجود اينكه كسي ميداند ممكن است شكست بخورد باز هم آن را انجام ميدهد كه روزاليد جواب ميدهد ولي كسي وقتي ميداند يك نفر ديگر در يك آزمايش شكست خورده است ديگر آن آزمايش را تكرار نميكند. كه اين جمله روزاليند نشان ميدهد آنها قبلا هم بوكر را به كلمبيا آورده اند ولي او شكست خورده است.
آن مرد مرده در برج فانوس دريايي اول بازي كه بود؟
نگهبان همان برج است كه توسط كامستاك كه ميدانست بوكر براي دزديدن اليزابت خواهد آمد، اجير شده تا او را بكشد. اما لوتس ها زودتر او را كشته اند و براي روحيه دادن به بوكر روي آن نوشته اي چسبانده اند با اين مضنون كه «نا اميدمون نكن». در همان برج ميتوان نامهي كامستاك را پيدا كرد كه به نگهبان برج گفته بود: «آماده باش، داره مياد. بايد جلوشو بگيري» و زيرش هم علامت C (كامستاك) داشت.
چرا بوكر بعضي مواقع خون دماغ ميشد؟
وقتي كسي وارد دنياي ديگري شود و به جايي در آن دنيا برسد كه قبلا در دنياي خود هم آنجا بود يا به چيزي از دنياي خود فكر كند خون دماغ ميشود. زيرا طبق نقل قولي كه در ابتداي بازي از جانب رابرت لوتس ميشود ذهن اين شخص سعي ميكند چيزهايي را از دنياي خود به خاطر بياورد كه در اصل در اين دنيا وجود ندارند.
«ذهن شخص موردنظر به سختي تلاش ميكند تا خاطراتي را به يادآورد كه در اصل وجود ندارند…»
– رابرت لوتس (Robert Lutece)، سال 1889 در اشاره به سفرهاي بين بُعدي
براي مثال وقتي اوايل بازي بوكر مستقيما با كامستاك حرف ميزد وقتي كامستاك ميگويد همه چيز را در مورد بوكر ميداند و اسم آنا را مياورد، چون بوكر در اين دنيا آنا را به خاطر نمياورد ولي ذهن او به آن فكر ميكند ميبينيم كه بوكر خون دماغ ميشود.
شايد بپرسيد در اواسط بازي هنگام باز گرداندن اسلحه هاي چن لين چرا سربازهايي كه در دنياي قبل از باز كردن Tear مرده بودند در اين دنياي جديد خون دماغ ميشوند و احساس سرگيجگي به آنها دست ميدهد در صورتي كه در دنياي جديد زنده هستند و نميدانند كه در دنياي ديگر مرده اند. اينجا بايد بگوييم كه آن Tear كه اليزابت آن را باز ميكند ما را به دنياي جديد نميبرد بلكه آن دنياي جديد را كه در آن اسلحه ها در اختيار واكس پاپيولي هستند را با اين دنياي فعلي كه در آن سربازها مرده اند تركيب ميكند. به همين دليل آن سربازهايي كه زنده هستند فكر ميكنن مرده اند و خون دماغ ميشوند.
چرا كامستاك آنا را دزديد؟ نميتوانست يك بچه ديگر از خود كلمبيا پيدا كند؟
نه نميتوانست؛ جانشين او بايد به هر ترتيبي با خودش مرتبط ميبود. در يكي از Voxophone ها داريم:
«فرشته (Archangel) به من ميگه كلمبيا تا زماني پابرجا ميمونه كه اولاد من روي تخت بشينه. ولي Lady Comstock از من باردار نميشه. من هركاري كه يه مرد ميتونست انجام بده رو كردم ولي هنوزم خبري از بچه نيست! تو اين مورد از لوتس هم كمك خواستم ولي حتي اونم حاظر نيست كمكم كنه» – كامستاك، 1893، 19 سال قبل از آمدن بوكر به كلمبيا
كه جمله آخر نشان ميدهد او از روزاليند لوتس كمك خواسته تا بچه دار نشدن او را درمان كند يا فكر ديگري كند.
چرا كامستاك خودش نقشه اش مبني بر حمله به كلمبيا را عملي نميكرد و منتظر اليزابت بود؟
درست به همان دليلي كه كامستاك نميتواند بچه اي به دنيا آورد (به خاطر سفرهاي بين بعدي زياد از طريق Tear ها)، سرطان هم گرفته و تومورهاي متعددي دارد و فقط چند سال عمر خواهد كرد. بنابراين نياز به جانشيني دارد كه بتواند خواسته هاي او را عملي كند. در يكي از Voxophone ها داريم:
«تصور كردن آينده يك بحث جدايي است، به چشم ديدن آينده هم بحثي ديگر. زيرا من شعله هاي آتش را ديده ام كه گريبان مفسده خانهي پايين را خواهند گرفت و آن را براي آمدن خدا آماده خواهند كرد. ولي اليزابت بايد آن شعله هاي آتش را پخش كند، نه من. من قبل از اينكه اين كار عملي شود از پا درخواهم آمد… و او جانشين من خواهد شد. خداوند مرا به خانه دعوت ميكند. ميتوانم عشق او را در همهي تومور هايم حس كنم، زيرا اين تومورها قطاري هستند كه مرا به ايستگاه خداوند خواهند رساند. و من هم با لذت و خوشي خواهم رفت زيرا ميدانم كه اليزابت كار من را خواهد كرد. اما چوپان بدلي در راه است تا برهي مرا گمراه سازد. من به هيچ وجه سوار آن قطار نخواهم شد مگر اينكه اليزابت از شر توطئههاي او در امان باشد.»
– كامستاك، 1912، در همان سالي كه بوكر به كلمبيا وارد ميشود.
اواخر بازي روي پل چگونه برفي شد و 6 ماه گذشت؟
وقتي هوا مه آلود شد در واقع اليزابت پير يك Tear بين زمان خود (همان 6 ماه بعد) و زماني كه سانگبرد اليزابت را دزديد باز كرد تا بدين وسيله بتواند آن نامه را بوكر بدهد تا بعد از برگرداندن او به زمان قبلي اش به دست اليزابت جوان برسد. در واقع هروقت بوكر تلاش ميكرد دوباره اليزابت را از دست سانگ برد نجات دهد او مانع اين كار ميشد تا اينكه بعد از 6 ماه اليزابت توانسته تمام قدرت خود را روي هم بگذارد و بالاخره بتواند با يك Tear با بوكر ارتباط برقرار كند.
اليزابت هم با استفاده از آن نامهي اليزابت پير توانست سانگبرد را تحت كنترل خود در آورد و از مهلكه بگريزد.
سايفون چيست؟
سايفون وسيله اي است كه روزاليند لوتس آن را ساخته و به كمك آن ميشد Tear باز كرد. بعد از اينكه كامستاك از پشيماني لوتس ها و نقشه آنها براي بازگرداندن اليزابت به دنيايي كه او را از آن دزديده بودند، آگاه شد به فينك دستور داد سايفون را دستكاري و خرابكاري كند. به همين دليل است كه در سراسر شهر Tear هاي مختلف ميبينيم و لوتس ها هم در دنياهاي مختلف پخش شده اند.
همچنين اين خرابكاري فينك باعث شد قدرت هاي اليزابت كمتر و محدودتر شوند. براي همين بعد از اينكه در اواخر بازي سانگبرد سايفون را خراب كرد اليزابت تمام قدرت خود را بازيابي كرد و توانست بوكر را به دنياهايي كه ميخواست ببرد و همه حقايق را براي او آشكار سازد.
كليد آخر بازي چگونه و چرا در دستان اليزابت ظاهر شد؟
آن فانوس هاي دريايي به هم مرتبط كه مسير هايشان با حركت كردن درست ميشدند در واقع واقعي نبوده و فقط براي نشان دادن وجود دنياهاي مختلف بودند. براي همين وقتي اليزابت ميخواهد ان در را باز كند ابتدا ميگويد كه نميداند چگونه آن را باز كند ولي به يك باره كليدي در دستانش ظاهر ميشود و ميگويد كه آن كليد همواره آنجا بوده ولي هيچ وقت آن را نميديده است. اين نشان ميدهد كه هم آن كليد و هم آن فانوس هاي به هم مرتبط تنها نشانه هايي بودند براي نشان دادن مفهوم دنياهاي موازي به بوكر و بازيكنان.
بعضي جاها كدهاي مخفي روي ديوار وجود داشت، آنها براي چه بودند؟
در كل سه رمز روي ديوارها وجود داشت:
- اولين كتاب رمز در منطقهي Soldier’s Field و در مغازه هديه فروشي روي دهانهي توپ جنگي است كه رمزي را در مغازهي روبه رويي رمزگشايي ميكند كه بدين معني است: «كلاه هايتان را در تشويق واكس پاپيولي برداريد» كه به كلاهي كه در سرويس بهداشتي كنار است اشاره ميكند و در مخفي باز ميشود كه يك آپگريد، يك Voxophone و مقداري اسلحه و مهمات در آن است.
- دومين كتاب رمز در منطقهي Good Times Club است. جايي كه آتش بزرگي در وجود دارد و كتابها سوزانده ميشوند. اين كتاب رمز، كدي كه در منطقه Plaza of Zeal روي ديوار اتاقي كه براي رسيدن به آن بايد 1 Lockpick داشته باشيد را رمزگشايي ميكند. معني آن اين است: «ساعت خراب نصفه شب زنگ ميزند» كه بعد از فهميدن آن بايد ساعت كناري را روي ساعت 12 شب تنظيم كنيد تا گاوصندوق پشت آن باز شود. در اين جعبه هم يك آپگريد، يك Voxophone و مقداري اسلحه و مهمات وجود دارد.
- سومين كتاب رمز در منطقهي Hudson’s Clothing Store يا مغازه لباس فروشي هادسون در نزديكي منطقهي Bank of the Prophet است و باعث باز شدن اتاقي مخفي در خود Bank of the Prophet ميشود. معني اين كد بدين ترتيب است: «سه كلمه تايپ كنيد تا صدا را بشنويد» كه بعد از فهميدن آن بايد با دستگاه تايپ تعامل كنيد تا دوباره يك آپگريد، يك Voxophone و مقداري اسلحه و مهمات نصيبتان شود.
اوايل بازي گفته ميشود دزديدن وسايل مردم پيامدهايي دارد، چگونه بفهمم چيزي را ميدزدم و چه ايرادي دارد؟
ابتدا بهتر است بگويم كه اليزابت از اين كار ناراحت نميشود و كاري با دزد بودن شما ندارد! تنها برداشتن اشيايي كه اسم آنها با رنگ قرمز مشخص ميشود دزدي محسوب ميشود و تنها پيامدي كه دارد اين است كه صاحب آنها اگر ببيند به شما حمله خواهد كرد. همچنين پليس ها هم از حضور شما آگاه خواهند شد و تعداد كساني كه بايد از بين ببريد بيشتر ميشود. فقط همين!
چگونه و چرا موزيك هايي كه هنوز در زمان اتفاق افتادن بازي وجود نداشتند در طول بازي ميشنيديم؟
آلبرت فينك، برادر فينك اصلي كه يك موسيقي دان از Tear ها استفاده ميكرد و موزيك هايي كه در دنياهاي ديگر ميشنيد ضبط كرده و به نام خود در كلمبيا منتشر ميكرد. در دو مورد از Voxophone ها داريم:
«برادر عزيزم، اين شكاف هاي روي هوا باز هم به ما سود ميرسونن. نميدونم نت هاي موسيقيت رو از چه كسي قرض ميگيري ولي اگه اون نصف هوش و ذكاوت زيست شناسي كه من الان دارم كارهاش رو دنبال ميكنم رو داشته باشه، خب تو ميتوستي تبديل به موزارت (موسيقي دان بزرگ استراليايي) كلمبيا بشي»
– فينك، 1894، 18 سال قبل از آمدن بوكر به كلمبيا
«برادر! فكر ميكردم داري احمق بازي درمياري وقتي كه ميگفتي از شكاف هاي روي هوا صداي موزيك هاي فوق العاده ميشنوي. كم كم داشتم مطمئن ميشدم كه مخت تاب برداشته! ولي الان نه تنها از اين روش براي خودت كسب و كار خوبي درست كردي، راه رو به منم نشون دادي» فينك، 1894، 18 سال قبل از آمدن بوكر به كلمبيا
همچنين در طول بازي هم بوكر با Tear هايي رو به رو ميشود كه از آنها موزيك هايي از زمانهاي آينده از دنياهاي ديگر به گوش ميرسد.
چرا اسم بعضي از تريلر هاي بازي Columbia, A Modern Day Icarus نام داشت؟ ايكاروس كيست؟
ايكاروس نام مردي از افسانههاي يونان باستان بود كه ميخواست با استفاده از بالهايي كه خودش با پر و موم ساخته بود از جزيره Crete فرار كند. Daedalus صنعتگر اين بالها را براي فرزند خود، ايكاروس، ساخته بود و به او هشدار داده بود كه از خوردشيد دور بماند اما ايكاروس پندهاي او را ناديده گرفت و به خاطر آب شدن مومها از آسمان سقوط كرد و مرد.
قبل از اعلام نام نهايي بازي هم، اسم رمز پروژه Project Icarus يا پروژهي ايكاروس بود.







با سلام.
با تشکر از عوامل سایت که مقالهای به این کاملی برای ما تدارک دیدند.
فقط یک سوال: یعنی ما برای هیچی بازی میکنیم؟ چون اونطور که من فهمیدم بوکر آخرش میمیره! البته بوکر اصلی هستش ولی این بوکر میمیره. نه؟
ولی داستان به این رومخی و عالی و جذاب نخونده بودم.
سپاس گذارم
زنده اید؟
درود
من 7 سال پیش داستان این بازی رو تو سایتت خوندم ( بالاخره امسال تونستم این بازی رو تهیه کنم ) کل سری رو تموم کردم + DLC ولی الان یه سوال برای من به وجود اومده اینکه داخل DLC قسمت 3 بازی bioshock infinite در نهایت الیزابت قدرتش و از دست میده و میمیره البته حوادث نسخه 1 رو همش رو پیش بینی کرده بودش. الان یعنی تمام الیزابتا میمیرن؟ پس اونی که تو پاریس بود چی بودش؟ فقط یه رویا؟
میدونم احتمالش 1 درصد که باز به سایتت سر بزنی ولی اگه احیانا باز برگشی لطفا جواب بده من هر روز سایت رو چک میکنم O_O
سلام ممنون از توضیحات خوبت.
سوال: اون زنه که الیزابت رو شناخت کی بود؟
دقیقا قبل از اینکه یاره با چاقو بزنه رو دست بوکر..
با سلام و ممنون از توضیح کاملتون. تازه بازی رو تموم کردم وعالی بود. اصلا به فکرمم نمیرسید که کامستاک همون بوکر هستش
دوستانی که سه گانه بایوشاک رو بازی نکردن توجه داشته باشن: بعد از بازی این فرنچایز دنیای گیمریتون به دو دسته تقسیم میشه 1. قیل بایوشاک 2. بعد از بایوشاک . مسلما بعد از این بازی به خودتون میگین “وای خدای من چرا قبلا این بازی رو انجام ندادم” دیدتون کلا به بازی های ویدیویی تغییر میکنه . کلا یه انقلاب تو دنیای گیمریتون اتفاق میفته و حسرت میخورین که شاید تا ابد هیچ بازی مثل بایوشاک رو نبینین که احتمالا با کنار کشیدن آقای لوین سازنده بازی همینطور هم میشه. پس توصیه میکنم این 3 گانه رو بارها و بارها بازی کنین و بهتون قول میدم اصلا خسته نمیشین چون هر بار یه تجربه جدیده .
ناموسن جواب بده
داش سلام من اونجای هستم که میزنه مچسمه رو مینداز اون پرنده بزرگ میاد بعد میپرم پاین چی کنیم
آقا فهمیدم نمی خواد جواب بدی ممنون از توضیح درباره کل بازی واقعا داشتم خودم و می خوردم که اخرش چی شد. راستی یه سوال نمی دونی بازی کالافدیوتی جوخه اشباه دو کی وارد بازار میشه یا یه پیش بینی برای بعد از این که ررک لوگان و میبره بعدش ممکنه چه اتفاقی بیوفته حتماً یه پیش بینی کن ببینم پیش بینیت چیه.
سلام من فقط یک سوال دارم اینکه الیزابت ها که بوکر رو میکشن یعنی پدرشون و می کشن پس الیزابت چطوری متولد میشه یعنی الیزابت هم نابود میشه؟
عالی بود
من تازه بازی تموم کردم و دمتون گرم
کاش سایت به کارش ادامه میداد
کاش کاش کاش داستان burial at sea نسخه ی اول و دومش رو هم میذاشتین…..
Pas oon parandeh felezieh gir Dade bood be Elizabeth chi bood?
سلام امیدوارم کسی که این متنو نوشته نظرمو بخونه
میخواستم یه خسته نباشید بگم به کسی که این رو نوشته نمیدونم چجوری ازش تشکر کنم وقتی من این نظرو مینویسم سه سال از انتشار بازی و اولین باری که بازی رو بازی کردم میگذره ولی من اون موقع حماقت بزرگی کردم و بازی رو تا اولاش رفتم و خسته شدم و پاکش کردم و بعد سه سال دنبالش نرفتم.
امشب من بعد سه سال بازیو که مجددا چند روز میشد نصب کردم تموم کردم و محو گیم پلی فوق العادش شده بودم ولی تصورم از داستان بازی یه چیز دیگه بود تا اینکه این متن بی نقص رو خوندم و بیشتر ابهاماتش برام برطرف شد. انشاالله هرجا هستید موفق باشید و پاینده . راستش bioshock infinite یک سری نسخه های تکمیلی داره که داستان بازیرو ادامه میده . قراره کل مجموعه bioshock چه از سری های اصلی چه از دی ال سی ها یک نسخه به اسم bioshock collection بیاد که همرو تو یک نسخه ریمستر کرده .
بازم تشکر میکنم و خوشحال شدم فضایی محیا شد که بتونم راجع به این بازی تکرار نشدنی و حیرت انگیز نظرمو بگم و ممنون از سایت خوبتون….. خدانگهدار.
بسیار بسیار عالی و کامل بود.
توی عمر گیمریم تا حالا هیچ نقدی مثل این نخونده بودم.
ممنون