توجه داشته باشید که این پست یکی از مطالب قدیمی بازی‌وود است که بیش از ۱۰ سال از زمان انتشار آن می‌گذرد. اگر کیفیت تصاویر پایین است یا ساختار صفحه مشکل دارد به این علت است. این ایرادات در قالب جدید سایت برطرف شده‌اند و در مطالب جدید خبری از آن‌ها نیست.

لارا كرافت در بازی Tomb Raider جدید بر خلاف نسخه های قبلی كه یك ماجراجوی تمام عیار بود، تنها یك زن جوان بی تجربه است كه هنوز تبدیل به آن لارایی كه همه میشناسیم نشده است. در واقع داستان تومب ریدر 2013 قبل‌تر از همه داستان های بازی های قبلی اتفاق می افتد و سعی میكند به بازیكنان نشان دهد كه چگونه لارا كرافت قرار است تبدیل به لارا كرافت واقعی نسخه های قبلی شود.

لارايي كه هنوز لارا نيست!

 

به ترتيب از راست به چپ: جونا، الكس، ريس و گريم
http://www.wikiraider.com/images/thumb/2/27/Jonah.jpg/250px-Jonah.jpghttp://www.wikiraider.com/images/thumb/2/21/AlexWeiss.jpg/250px-AlexWeiss.jpghttp://www.wikiraider.com/images/thumb/2/24/Reyes.jpg/250px-Reyes.jpgGrim.jpg

 

به ترتيب از راست به چپ: ويتمن، سم و راث
http://www.wikiraider.com/images/thumb/7/73/Whitman.jpg/250px-Whitman.jpghttp://www.wikiraider.com/images/thumb/3/3d/SamHeldHostage.jpg/250px-SamHeldHostage.jpghttp://www.wikiraider.com/images/thumb/9/93/ConradRoth.jpg/250px-ConradRoth.jpg

 

داستان این نسخه با نشان دادن لارا كرافت شروع میشود كه مشغول آماده شدن برای اولین سفرش با كشتی «پایداری» (Endurance) است. لارا قصد دارد به كمك گروهش تمدن گمشده یاماتای (Yamatai) را پیدا كند. به همین منظور و با پیشنهاد لارا و بر خلاف میل ویتمن (Whitman) كشتی آنها راهی منطقه مثلث اژدها (Dragon’s Triangle) در شرق ژاپن میشود. اما طوفانی سهمگین كشتی آنها را در می‌نوردد و به دو قسمت تقسیم میكند. به همین دلیل آنها مجبور میشوند به جزیره‌ی ناشناخته ای كه در همان نزدیكی بود پناه ببرند. لارا در این بین از بقیه گروه جدا میشود و توسط یك فرد ناشناس به گروگان گرفته شده و در غار عجیبی زندانی میشود. لارا به هر ترتیب ممكن موفق به فرار میشود و سعی میكند بقیه افراد گروهش را پیدا كند. در این راه او با چیزهای عجیبی رو به رو میشود كه نشان میدهد همه چیز عادی نیست: علامت های عجیب روی دیوارها و سنگ ها، قربانی كردن حیوانات مختلف در آیینهای مذهبی و جنازه های افراد مختلف كه همه جا پخش هستند. نهایتا لارا یكی از هم گروه هایش با نام سم (Sam) و فرد دیگری به نام ماتیاس (Mathias) را پیدا میكند كه ادعا دارد یكی از مسافرهای كشتی بوده است. در حالی كه سم مشغول صحبت در مورد افسانه های هیمیكو (Himiko) با ماتیاس بود لارا از شدت خستگی بیهوش میشود و وقتی به هوش می‌آید خبری از سم و ماتیاس نیست.

لارا بعد از این اتفاق دیگر افراد گروه را پیدا میكند. قرار میشود لارا و ویتمن دنبال راث (Roth) كه هنوز پیدا نشده است بروند و بقیه افراد هم كه شامل ریس (Reyes)، جونا (Jonah)، الكس (Alex) و گریم (Grim) می‌شدند دنبال سم و ماتیاس بروند. لارا و ویتمن با گشت و گذار در جزیره كشف میكنند كه افراد بومی جزیره هیمیكو را پرستش میكنند و این جزیره در واقع همان جزیره یاماتای است كه انها دنبالش بودند. درست زمانی كه آنها معبدی مزین به نام هیمیكو را پیدا كردند چند نفر از افراد ساكن در جزیره آنها را پیدا میكنند و به كمپ مخصوص خود میبرند كه افراد دیگری از كشتی پایداری هم در آنجا نگه داری میشوند. زندانی های كمپ سعی میكنند فرار كنند كه این كار عصبانیت افراد جزیره را در پی دارد و باعث میشود همه زندانی ها كشته شوند. لارا كه از ویتمن جدا شده سعی میكند پنهان شود ولی توسط ولادیمیر (Vladimir)، یكی از سردسته‌گان افراد بومی جزیره، پیدا میشود. ولادیمیر به لارا حمله میكند ولی لارا تقلی میكند و باعث كشته شدن ولادیمیر شده و فرار میكند. بعد از مدتی او موفق به پیدا كردن راث كه زخمی شده است میشود. لارا و راث قرار میگذارند به كمك وسایلی كه راث در اختیار داشت، لارا به بالای كوهی بلند برود تا شاید بتواند سیگنال كمكی بفرستد و بدین ترتیب شاید از جزیره نجات پیدا كنند.

لارا در حال بالا رفتن از برج برای ارتباط برقرار كردن با افراد گروه نجات

لارا موفق به ارتباط برقرار كردن با هواپیمایی كه دنبال كشتی پایداری میگشت، میشود اما در كمال تعجب میبیند كه هواپیمای نجات آنها در هوای آرام و آفتابی توسط رعد و برقی مورد اصابت قرار میگیرد و سقوط میكند. در همین لحظه لارا صدای مرموزی میشنود كه به زبان ژاپنی میگوید: «هیچ كس اینجا را ترك نمیكند». لارا كه در مورد خلبانان این هواپیما احساس گناه میكند سعی میكند آنها را نجات دهد اما موفق نمیشود. سپس الكس و ریس با لارا تماس میگیرند و به او میگویند كه سم توسط افراد بومی جزیره دزدیده شده است كه خود را انجمن برادری سولاری (Solarii Brotherhood) می‌نامند. لارا كه نزدیك ترین فرد به مكان نگه داری سم است سعی میكند او را نجات دهد اما ماتیاس مانع این كار میشود و به افراد خود دستور میدهد لارا را بكشند. اما لارا با دخالت موجودات غیرعادی و شبیه سامورایی ها با نام اونی (Oni)، به معنای شیاطین در زبان ژاپنی، نجات می‌یابد و راهی زیارتگاهی در اعماق كوهها میشود. در آنجا لارا میفهمد كه جانشین هیمیكو یا همان «ملكه خورشید» (Sun Queen) با انجام مراسمی سنتی با نام عروج (Ascension) انتخاب میشود كه در جریان آن نامزدهای جانشینی او در وسط كوهی از آتش قرار داده میشوند و اگر جانشین واقعی ملكه خورشید باشند آتش خاموش میشود و در غیر این صورت سوخته و خاكستر میشوند. سم كه توسط این افراد گرفته شده است یواشكی یكی از بی سیم های دشمنان را برداشته و با لارا تماس میگیرد و به او میگوید كه آنها قصد دارند او را در وسط این كوه آتش قرار دهند زیرا فكر میكنند سم جانشین ملكه خورشید است.

لارا در راه رساندن خود به محل نگه داری سم با گریم رو به رو میشود ولی سولاری ها سروكله‌یشان پیدا میشوند و به آنها میگویند كه اگر گریم تسلیم نشود لارا را خواهند كشت. گریم مقاومت میكند و لارا با كمك راث موفق به فرار میشود اما گریم در این بین خود را فدای نجات دادن لارا میكند و كشته میشود. لارا به محل انجام مراسم عروج میرسد و میبیند كه سم در آستانه سوزانده شدن توسط سولاری ها و ماتیاس است. لارا سعی میكند مراسم را خراب كند اما افراد سولاری كه تعدادشان زیاد است مانع این كار میشوند و مراسم ادامه می‌یابد. با وزیدن باد شدید آتش خاموش میشود و آسیبی به سم نمیرسد و بدین ترتیب معلوم میشود كه سم جانشین واقعی ملكه خورشید است.

لارا دوباره به سختی و به هر ترتیبی شده موفق به فرار میشود اما مجبور است به خاطر گرفتار شدن بقیه دوستانش كه دنبال سم میگشتند و زندانی شده‌اند دوباره به آنجا برگردد. لارا به همراه ویتمن كه ناگهان سروكله اش پیدا میشود، به محل مذكور بازمیگردند تا سم را نجات دهد و از آن طرف راث كه هلی كوپتر دیگری پیدا كرده است قرار میشود آنها را سوار كند و با هم فرار كنند. لارا كه میدانست رعد و برق مانع خروج هرچیزی از جزیره میشوند سم را كه پیدا كرده مجبور میكند از راه زمینی فرار كند و خود سوار هلی كوپتر میشود تا راث را راضی كند هلی كوپتر را به زمین بنشانند كه در همین هنگام رعد و برق باعث میشود هلی كوپتر آنها سقوط كند. لارا كه نزدیك بود بمیرد و بی هوش شده است توسط راث به هوش می آید اما با سر رسیدن ماتیاس و سولاری ها راث خود را فدای لارا میكند و میمیرد و لارا موفق به فرار میشود.

لارا كه سم را نجات داده و او را از راه زمينی فراری داده سعي ميكند سوار هلي كوپتر شود و راث را راضی كند هلی كوپتر را به زمين بنشانند كه…

لارا هنگام عزاداری برای راث به خود می‌قبولاند كه این رعد و برق ها عادی نیستند و به گونه ای به ملكه خورشید (هیمیكو) مرتبط میشود و طوری طراحی شده اند كه نگذارند كسی از جزیره خارج شود. لارا به بقیه افراد ملحق میشود كه توانسته اند از دست سولاری ها فرار كنند و قایقی را برای فرار از جزیره پیدا كنند كه البته نیاز به تعمیر دارد. ویتمن كه قبل‌تر دوباره توسط سولاری ها گرفتار شده بود و از لارا جدا شده بود دوباره به جمع لارا و بقیه افراد ملحق میشود و ادعا میكند از دست سولاری ها فرار كرده است. اما لارا به او مشكوك میشود و فكر میكند كه او با افراد بومی جزیره هم دست شده است. مقصد بعدی لارا رفتن به خرابه كشی پایداری است زیرا الكس به آنجا رفته تا وسائل مورد نیاز تعمیر كشتی را پیدا كند. لارا الكس را پیدا میكند كه زیر اوار مانده و تا میخواهد به او كمك كند سروكله سولاری ها پیدا میشود. الكس با منفجر كردن بخشی از كشتی خود را فدا میكند تا لارا بتواند ابزار لازم را به دست همگروهانشان برساند و به این ترتیب الكس هم كشته میشود.

لارا سپس نامه‌ای از زمان جنگ جهانی دوم از طرف نظامیان ژاپنی كه قصد داشتن از قدرت این رعد و برق ها به عنوان اسلحه استفاده كنند، پیدا میكند و تصمیم میگیرد به معبد باستانی اشاره شده در آن برود. در این معبد لارا باقیمانده جنازه یكی از افراد بالا رتبه سامورایی ها را پیدا میكند كه با وارد كردن شمشیر به شكمش خودكشی كرده است. در نامه ای كه در غلاف شمشیر از خود بر جای گذاشته است معلوم میشود كه او در واقع فرمانده استورم‌گاردهای (Stormguard) ملكه (همان Oni ها) بوده است كه وظیفه یشان محافظت از زیارتگاه است. و اینكه جانشین ملكه به جای اینكه پذیرای قدرت ملكه خوردشید باشد، خودش را كشته است و باعث شده روح ملكه خورشید بعد از مرگش در بدن خود زندانی شود و بدین ترتیب خشم او باعث به وجود آمدن رعد و برق ها میشود كه مانع خروج افراد از جزیره میشود. لارا میفمد كه مراسم عروج برای این نیست كه شخص دیگری جانشین ملكه خوردشید شود بلكه به این منظور انجام میشود كه روح ملكه خورشید بعد از مرگ وارد بدن دیگری شود و در این بین هم، روح شخص جانشین به كلی نابود میشود و روح ملكه به جای آن وارد بدن شخص جانشین میشود. روح هیمیكو میخواهد از بدن فعلی اش فرار كند و وارد بدن جدیدی شود و ماتیاس هم به همین دلیل قصد دارد سم را به عنوان بدن جدید او به او پیشنهاد دهد. لارا بعد از مدتی به محل تعمیر قایق برمیگردد و متوجه میشود كه ویتمن به آنها خیانت كرده و سم را با خود برده است تا تحویل ماتیاس بدهد.

لارا، جونا و ریس با استفاده از قایق به محل زیارتگاه میروند و قرار میشود جونا و ریس در كنار قایق بمانند و از آن محافظت كنند و لارا نیز سم را نجات دهد و با هم فرار كنند. لارا با رسیدن به زیارتگاه شاهد كشته شدن ویتمن توسط یكی از استورم‌گارد ها میشود و اینكه ماتیاس سم را به زیارتگاه میبرد. لارا به موقع با كشتن استورم گارد ها خود را به بالای زیارتگاه میرساند و میبیند كه ماتیاس مراسم را شروع كرده است. لارا موفق میشود ماتیاس را بكشد و نیز باقیمانده جنازه هیمیكو را نیز كه در حال گرفتن روح سم بود از بین ببرد و بدین ترتیب سم را نجات دهد. با نابود شدن هیمیكو دیگر خبری از رعد و برق نخواهد بود و برای همین هوا آفتابی میشود و لارا و سم و جونا و ریس از جزیره فرار میكنند و خود را به كشتی باربری میرسانند و به این ترتیب نجات می یابند. در كشتی كه همه به فكر رفتن به خانه های امن خود هستند لارا مشغول تفكر در مورد راز و رمزهای بسیار دیگری است كه هنوز كشف نشده اند و آخرین جمله ای كه بر زبان می آورد این است كه او هنوز قصد ندارد به خانه اش برود. در واقع او بعد از این اتفاقات این نسخه، همه ماجراجویی هایی كه شاهد آن در نسخه های قبلی بوده ایم را انجام داده است.

روح هيميكو يا همان ملكه خورشيد در اين بدن (بدن خودش) زندانی شده بود و قرار بود روح او به بدن سم منتقل شود.